00491755234725

نبردِ ناپایانِ فروید

نبردِ ناپایانِ فروید
خلاصه

در واقع این جریانات و مخالفتها جرقه ای برای آغاز حرکت فروید بود او متوجه شد که این فقط یک مخالفت علمی نیست بلکه بیانگر شکافی است که در تضاد ساختاری با گفتمان قدرت ، دانشگاه و علم پزشکی قرار دارد.

24 1 00

نبردِ ناپایانِ فروید، قسمت اول
نویسنده : علی درخشنده

 

نباید انتظار داشته باشید این خبر شادی بخش را بشنوید که مبارزه بر سر روانکاوی پایان یافته[1]
زیگموند فروید
 


در سال 1885 بود که یک رویداد مهم در زندگی فروید اتفاق افتاد ، در سال 1885-1886 بود که نوبت  بورس تحصیلی سالانه ی دانشگاهی که هر سال  اعطا می شد به دانشکده پزشکی رسید . فروید برای دریافت بورس درخواست خود را اعلام می کند که در 20 ژوئن با درخواست او موافقت می شود . فروید از اکتبر 1885 تا فوریه 1886 در پاریس اقامت می کند .و در بیمارستان سال پتریر که در آن ژان مارتن شارکو ، تحقیقات خود را انجام می داد و همچنین تدریس می کرد مشغول تحصیل و یادگیری می شود. تا آن زمان اصل بر این بود که نگاهی بدبینانه به هیستری داشتند و حتی آن را تحقیر می کردند که شارکو نشان می دهد که هیپنوتیزم ویژگی های  یک پدیده واقعی را دارد و برای نخستین بار تنوع سردر گم کننده  علائم هیستری را در تحت نظم بالینی و قابل فهم در می آورد .
فروید تحت تاثیر شارکو ، جنبه ی روانی آسیب شناسی اعصاب را کشف می کند و به سرعت به علاقه ی منحصر به فرد او بدل می گردد . بطوری که  رویداد مورد تائید قرار گرفتن درخواست  بورس تحصیلی برای فروید بسیار خشنود کننده می شود.
اما پس از بازگشت به وین  در اکتبر 1886 ، هنگامی که در سخنرانی خود ،با عنوان « در باب هیستری مردان» دکترین شارکو را برای انجمن پزشکی شرح می دهد، به جای موفقیتی که انتظارش را داشت با مخالفتی شدید مواجه می شود.
فروید در این باره می نویسد :  
این مسئولیت به من واگذار شده بود تا گزارش کار خود درباره ی آنچه ازشارکو آموخته ام را به انجمن پزشکی ارائه دهم .[2]با من بد برخورد کردند مقامات مسئول مانند رئیس انجمن (بامبرگر، پزشک) اعلام کردند آنچه که گزارش داده ام غیر قابل باور است . می نرت (Mey Nert) [3] از من خواست تا مواردی را در وین بیابم که مشابه با مواردی باشند که در انجمن ارائه داده بودم . من نیز کوشش خود را انجام دادم اما پزشکان ارشدی که چنین مواردی را در بخش آنها یافته بودم به من اجازه ندادند که آنها[بیماران] را ملاقات کنم و روی آنها کار کنم .
یکی از همان پزشکان ارشد ، جراح کهنسالی بود ، که با خشم  فریاد بر آورد : آقای عزیز ، شما چگونه می توانید چنین مزخرفاتی را بگَوئید ؟  هیسترون (Hysteron) یعنی رَحِم ،  چگونه  یک مرد می تواند هیستریک باشد ؟ من نیز در اعتراض پاسخ دادم: آنچه که من می خواهم این نیست که تشخیص من مقبول واقع شود بلکه می خواهم بیمار در اختیارم قرار گیرد. در نتیجه خارج از بیمارستان ، با یک مورد هیستری کلاسیک یعنی بی حسی یک طرفه در مردی مواجه شدم ، و آن را نزد انجمن پزشکی ارائه و معرفی کردم -  [ : آقایان هنگامی که در تاریخ 15 اکتبر ، سعادت یافتم توجه شما را به گزارشی مختصر درباره ی دستاورد اخیر شارکو در خصوص هیستری در مردان جلب کنم ، از سوی استاد محترمم ، پرفسور می نرت(Mey Nert) به چالش کشیده شدم تا نزد انجمن مواردی را ارائه کنم که در آن مشخصه somatic هیستری را بتوان به طریقی مشاهده کرد ، علائم هیستری که براساس آن شارکو این روان رنجوری  را مشخص کرده بود .  امروز می خواهم به این چالش پاسخ دهم هر چند بی تردید با توجه به موارد بالینی ای که در اختیارِ من می باشد این چالش ناقص است . مردی دچار هیستری را به شما نشان خواهم داد که علائم بی حسی یک طرفه  دارد و تقریبا می توان آن را بالاترین میزان دانست . پیشاپیش باید به  این نکته اذعان کنم که  مطلقاٌ  گمان نمی کنم آنچه هم اکنون  به شما نشان می دهم موردی خاص و نادر باشد . بلکه بر عکس ، آنرا یک مورد عادی می دانم که بسیار اتفاق می افتد ، هر چند اغلب نادیده گرفته می شود][4]  -این بار برایم کَف زدند [کف و دست زدن اعضاء پس از پایان ارائه]، اما دیگر مورد توجه قرار نگرفتم . برداشتم چنین بود که  کار بدیع  من مقبول مقامات مسئول نبوده و همچنان مصرانه  بر موضع خود پافشاری می نمودند  و من با اصرار و تاکید  بر وجود هیستری در مردان و ایجاد فلج هیستریک از طریق القاء ، در موضع  مخالف با آنها  قرار گرفتم . زمانِ زیادی نگذشت که مرا از آزمایشگاه کالبد شناسی مغز بیرون کردند و جایی  برای سخنرانی کردن نداشتم. از زندگی دانشگاهی اخراج شدم و در مجامع  فرهیخته  نیز حضور نداشتم .

تا سال 1905 که به  فروید برای سخنرانی اجازه داده می شود. فروید بعد ها از این سالها به عنوان «انزوای شکوهمند»[5] یاد می کند.
 
در واقع این جریانات  و مخالفتها جرقه ای برای آغاز حرکت فروید بود او متوجه شد که این فقط یک مخالفت علمی نیست بلکه بیانگر شکافی است که در تضاد ساختاری با گفتمان  قدرت ، دانشگاه و علم پزشکی قرار دارد. بنابراین فروید دستگاه فکری خود را از همان آغاز مستقل از گفتار اربابی مرسوم آن زمان مستقر می کند. چنانچه در ابتدا تلاش می کند که با آن گفتار هماهنگ شود اما به سرعت متوجه می شود که روانکاوی در ذات و اصل خود در نقطه ای مقابل با این گفتار قرار دارد .[6] با چنین شهامت و جسارتی  به صورتبندی نظریه ی خود می پردازد .اما بنابر گفته فروید: « پزشکان در ابتدا با هر حقیقتی مخالفت می کنند سپس تمام تلاش خود را بکار می گیرند که آنرا به انحصار خود در آورند ».
بنابراین اگر چه نزدیک به یک قرن از آنزمان گذشته و زمان در بستر تاریخ  سپری شده،  اما آدمها همان آدمها هستند. این یک حقیقت است که مخالفان روانکاوی در آن زمان از هیچ تخطی در منطق، از هیچ تخطی از ظرافت و ادب نبود که خودشان را محروم کرده باشند.[7]
عدم مخالفت با روانکاوی هیچوقت به معنای پذیرش و فهم آن نبود و نیست همانطور که فروید اذعان می کند : تلاش برای به انحصار در آوردن آن ؛  با تقسیم و تجزیه دانش روانکاوی  به تکه های کوچک و قابل جای گذاری در طبقه بندی های تعیین شده و منطبق با گفتار اربابی .
برآیند این  تلاش ها اینگونه قابل تفسیر است : آنها از آغاز تا اکنون چیزی از این دانش نفهمیده اند بلکه تلاش کرده اند که آنرا منطبق با فهم نیم بند خود کرده و به کالایی قابل ارائه تبدیل کنند . و دیگر اینکه  با توجه به عدم درک و فهم درست روانکاوی به این امر واقف هستند که روانکاوی همانطور که از آغاز با معرفی فروید به عنوان یک موضع مخالف در مقابل نظام سلطه نمایانگر شد-  نظامی که نه فقط نماینده فرهنگ بلکه نماینده مولفه های جا مانده از فرهنگ و تمدن است - در صورت عدم خنثی نمودنِ روش مند و به انحصار کشیدن به یک تهدید جدی تبدیل می شود.   
  
این گونه است که فروید نبرد بر سر روانکاوی را  بی پایان می داند و پذیرش مسئولیت سترگِ این نبرد را با وعده مسرت بخش پایان آن ، گره نمی زند : "نباید انتظار داشته باشید این اخبار خوشحال کننده را بشنوید که مبارزه بر سر روانکاوی پایان یافته است و به رسمیت شناختن آن به عنوان یک علم و پذیرش آن به عنوان موضوع تدریس در دانشگاه انجامیده است. مبارزه ادامه می یابد، اگر چه در اشکال مؤدبانه تر".[8]
   
 
 
 
 

پانوشت :

[1]  از مقاله توضیحات، کاربردها و راهکارها اثر فروید 1932 ترجمه دکتر میترا کدیور ، سایت انجمن فرویدی
[2] -فروید سخنرانی خود را درباره ی هیستری انسانی در 15 اکتبر سال 1886 انجام داد . متن اصلی در دسترس نیست ، تنها گزارشهایی در این باره در مجلات پزشکی وین وجود دارد .
 
[3] تئودور می نرت از سال 1883 تا 1892 استاد روانپزشکی دانشگاه وین و چهره ای برجسته در کالبد شناسی مغز بود و پایه گذار روش بیوژنیک و آرایش نقطه ای قشر مخ . هدف او صورتبندی روان شناسی بر بنیادهای کالبد شناسی بود . فروید در سال 1883 به مدت 5 ماه در درمانگاه او کار می کرد و همانجا هم زندگی می کرد. فروید بعدها با اینکه دیگر در درمانگاه روانپزشکی می نرت کار نمی کرد ، اما از آزمایشگاه او برای تحقیقات خود استفاده می نمود . اما هنگامی که فروید از پاریس باز می گردد و گزارش کار خود با شارکو را ارائه می دهد . به تدریج می نرت با او مخالف می شود این خصومت با انتشار کتاب زبان پریشی 1891فزونی می یابد .زیرا فروید دیگر هیچ اعتقادی به نظریه ی منطقه بندی کالبد مغز می نرت نداشت . فروید در نامه ای به ویلهلم فلیس پس از انتشار مطالعه ای در باب آفازیا به این نکته اشاره می کند:  «با چاپ این مقاله به می نرت بت اعظم و قدرتمند چنگ انداخته ام.»
 
[4] در 26 نوامبر 1886 فروید مورد مرد مبتلا به هیستری را گزارش می دهد. این مقاله در 4 دسامبر سال 1886 در هفته نامه پزشکی واینر ، شماره 36 ، ص 1633 منتشر می شود و پس از آن تحت عنوان ملاحظاتی درباره ی یک مورد جدی زبان پریشی در یک مرد مبتلا به هیستری به چاپ می رسد .
 
[5]در نامه ای به کارل گوستاو یونگ 8Letter to C.G jung.19 April 190
[6] بر گرفته از درسنامه های دکتر کدیور از سایت انجمن فرویدی
[7]  درباره‌ی تاریخ جنبش روانکاوی» (۱۹۱۴d)، استاندارد ادیشن، جلد ۱۴، صص ۳-۲۱ و ۴۰-۳۸.] از سایت انجمن فرویدی
[8] مقاله “توضیحات، کاربردها و راهکارها” اثر فروید (۱۹۳۲)، سایت انجمن فرویدی

 
منابع :
Ernst Freud,  Lucie Freud and Lise Grubrich-simitis(ed.) Sigmund Freud,His life in Pictures   1970- 
Masson, Jeffrey M. (ed.) The Complete Letters of Sigmund Freud to Wilhelm Fliess, 1887–1904. Harvard Univers-
Jones, E. Sigmund Freud: Life and Work Vol 2: The Years of Maturity 1901–1919, Hogarth Press, 1955-



 

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)