این کتاب که از مهمترین سمینارهای لکان به شمار میرود، اکنون برای نخستین بار بهصورت رسمی در اختیار مخاطبان انگلیسیزبان قرار گرفته است.

فروید در مقاله ای با عنوان «نوعی خاص از انتخاب ابژه نزد مردان» به این موضوع می پردازد که چگونه برخی مردان تمایل دارند زنانی را انتخاب کنند که به نوعی سقوط کرده،مریض،افسرده یا «نیازمند نجات» هستند. فروید تحلیل میکند که این مردان تنها زمانی میتوانند عاشق شوند که بتوانند نقش «منجی» را ایفا کنند. او این اشتیاق را به رابطهی پسر با مادرش، بهویژه مادری که نیازمند کمک است، نسبت میدهد. بنابر تعبیر فروید این اشتیاق به نجات، بازماندهای از عشق کودک به مادر است ، اما مادری که در ذهن کودک، رنج میکشد یا نیازمند کمک است. این مقالهی فروید یکی از مهمترین نوشتههای او دربارهی ساختار اشتیاق مردانه است.

دکتر میترا کدیور پزشک و یک روانکاو فرویدی ـ لکانی است. او پس از اتمام دانشکده پزشکی در سال ۱۳۵۸ برای ادامه تحصیل رهسپار دیار غرب شده و در شهریور ۱۳۷۲ پس از سالها اقامت در پاریس و نیویورک به وطن بازگشت ادامه لینک

هدف نهایی از روانکاوی در گسترش، گسترش دادن گفتار روانکاوی است.اما گفتار روانکاوی از داخل این صحبت ها، از داخل کتاب یا نمی دانم از داخل سخنرانی بیرون نمی آید. بلکه گفتار روانکاوی از دل روند مداوا بیرون می آید و این یکی از تفاوت های اساسی گفتار روانکاوی با گفتار دانشگاهی است.

I have every right, like Freud, to share my dreams with you. In contrast to those of Freud, my dreams are not inspired by the desire to sleep. What moves me is rather the desire to wake up من حق دارم مانند فروید رویاهای خود را با شما در میان بگذارم. برخلاف فروید ، رویاهای من از میل به خواب الهام نمی گیرد. آنچه مرا به حرکت در می آورد ، تمایل به بیدار شدن است.

این جمع نشانه بارز مردانی بود که با وقف نمودن خود در راه روانکاوی این نوید را دادند که به عنوان کمیته ای پنهان از تکامل آن حراست کنند و صمیمیتی روانکاوانه را میان خود بوجود آورند . سپس رانک حلقه را شکست و جدایی او از گروه و مرگ آبراهام باعث منحل شدن کمیته گردید. زیگموند فروید نامه به ارنست زیمل 11 نوامبر 1928

اشتباهی آزار دهنده و خنده دار را یافتم که در زمان تعطیلاتم در کوچه های شهری غریبه که قدم می زنم به آن برمی خورم . در این مواقع چشمان به تابلو مغازه هایی می خورد که روی آن نوشته آثار باستانی یا عتیقه و از اینجا روح جستجوکننده و گردآورنده ی عتیقه ها در من آشکار می شود. 1904 SIGMUND FREUD/The Psychopathology of Everyday Life
.jpg)
"I always speak the truth. Not the whole truth, because there's no way, to say it all. Saying it all is materially impossible: words fail. Yet it is through this very impossibility that the truth holds onto the real."

The Uncanny: A Centenary’ is at the Freud Museum London from 30 October 2019 to 9 February 2020
این کتاب که از مهمترین سمینارهای لکان به شمار میرود، اکنون برای نخستین بار بهصورت رسمی در اختیار مخاطبان انگلیسیزبان قرار گرفته است.
به گزارش وبگاه خبری Futurism، یک پژوهشگر امنیتی با نام مستعار «Thereallo» مدعی شده است در بررسی نسخهای از کلاد کد، متعلق به شرکت آنتروپیک، کدی پنهان را شناسایی کرده که میتوانسته اطلاعاتی مانند منطقه زمانی سیستم و استفاده از سرورهای واسط را برای تشخیص برخی کاربران مرتبط با شرکتهای هوش مصنوعی چین جمعآوری کند. به گفته وی، این قابلیت در اعلان سیستمی مدل پنهان شده و برای کاربران قابل مشاهده نبوده است.
آنها به ما یورش برده بودند، تمام وسایل ما را تفتیش و سپس ضبط کرده بودند، خود ما را بازداشت و تحت بازجوئی و شکنجه قرار داده بودند، ما را در بازداشتگاه پلیس آگاهی انداخته بودند و همه این کارها خودسرانه و بدون حکم قضائی بود. آن ۱۶ مرد در وضعیت بسیار بدی قرار داشتند بخصوص این که هیچ نیروی نسوانی هم همراهشان نبود. آنها تلاش کردند از دفاتر یادداشت ما و گوشی های ما، بدون حکم قضائی، چیزی را پیدا کنند شاید بتوانند از این مخمصه نجات یابند.
احتراماً در دو بخش قبلی این نامه ها به آنالیز کلمه به کلمه بند ۲ کیفرخواست برره که در آن صحبت از گزارش تکمیلی ضابطان اداره کل اطلاعات استان مازندران شده بود پرداختم. زیرا که با استفتا درباره چمانیسم آن چهار بند دیگر پودر شده بودند. در واقع این گزارش هم صفت “تکمیلی” دارد و از همان ابتدا
اینهمه طبل و شیپور جلسه رسیدگی از طریق ویدئو کنفرانس چیزی نبود جز یک مکالمه موبایلی با بازپرس پرونده! البته اگر وکیل ما در زمان این به اصطلاح جلسه در کنار بازپرس نبود آن خانمها حتی نمی توانستند مطمئن باشند آن ور خط واقعاً بازپرس پرونده است! یک تماس اسکایپی یک طرفه هم همزمان برقرار شده بود که از آن طرف ظاهراً بازپرس شکل و شمایل «متهمان» را می دید ولی «متهمان» فقط شکل و شمایل خودشان را می دیدند! تازه برای برقراری همین ارتباط تصویری یک طرفه هم اینترنت یا از طرف زندان قطع بود یا از طرف دادسرا! جناب بازپرس هم مطالبی از وبسایت ما را گلچین کرده بودند و خواستار توضیح درباره آنها بودند، بدون توجه به این که ما چند هزار مطلب موجود در این وبسایت را از حفظ نیستیم و ایشان باید آن مطالب را به رویت ما برساند! در این استان آدم فضایی ها این خاله بازی اسمش هست جلسه رسیدگی!! جالب است که جناب بازپرس (دادیار سابق) برای بازجویی به یک مکان نامعلوم تشریف می برند ولی به زندان نمی روند! تازه معلوم نیست که چرا زندانیان را به دادسرا اعزام نمی کنند؟ آیا سفینه فضایی شان پنچر شده یا دادسرا در سیاره دیگری است؟! به وکیل آن خانمها گفته شده بود که همه مکالمات ویدئو کنفرانس بعداً پیاده شده و به امضاء متهم می رسد! که البته یک مکالمه موبایلی چنین امکانی را فراهم نمی کند و اگر لوایح وکیل و خود آن خانمها نبود کلاً هیچ اثری از «دفاعیات» وجود نمی داشت. حال تصور کنید مردم عادی – که اغلب وکیل هم ندارند – در آن استان چگونه مورد «دادرسی» قرار میگیرند.
از تاریخ ۰۲/۰۶/۱۷ شش تن از اعضا مؤنث انجمن فرویدی در یک سفر تحقیقاتی در استان مازندران بدون حکم دستگیر و بدون قرار بازداشت معتبر زندانی شده اند. قرار بازداشتی بدون شماره، بدون شماره پرونده، بدون شماره بایگانی و به مدت ۳۰ روز!!
ترجمه انگلیسی سمینار ۱۶ لکان از بزرگ دیگری به دیگری توسط انتشارات polity در سپتامبر منتشر خواهد شد. هم اکنون نسخه پیش فروش در آمازون دسترس است. این نسخه توسط ژکآلنمیلر بازنویسی و ویرایش شده بروس فینک آن را به انگلیسی برردانده است این سیمنار به دلیل رویدادی های ماه می ۱۹۶۸ زمان حساسی برای جریان روشنفکری در فرانسه بوده است.
مطالعه سمینار هفتم لکان کتاب جدید اوست . این کتاب مجموعهای از تحلیلهای نو از سمینار اخلاق لکان و تأملات زیرکانهای درباره آنچه که اخلاق لکان را به حوزه تفکر روانکاوانه امروز پیوند میدهد ارائه میکند.
ریچارد بوثبی، فیلسوف و نویسندهی مشهور، که دو کتاب مرگومیل و فروید در مقام فیلسوف از او به فارسی ترجمه شده است در واپسین کتاب خود باتوجه به مفهوم« das Ding» ، به مسالهی دین خواهد پرداخت
بدون وزنه و تکیهگاه نامِ پدر، کودک ممکن است در معرض بلعیده شدن قرار گیرد، یا بهصورت متافوریک(metaphorical) در ماسههای روان فرو برود. در نسبت سوژه با زبان، این وضعیت میتواند به شکل زنجیرهای از چیزی ظاهر شود که بهخوبی گره نخورده است؛ چیزی که در نقطه دوخت (point de capiton) لغزیده است، یا حالتی که سوژه در یک هولوفراز (holophrase) گرفتار شده باشد. نسبت سوژه با زبان و بدن در میان است.
صلح معمولاً بهمثابه پایانِ جنگ فهمیده میشود؛ گویی با خاموش شدنِ سلاحها، وضعیتِ انسانی نیز به تعادل بازمیگردد. اما از منظر روانکاوی، صلح هرگز صرفاً فقدانِ خشونت نیست. آنچه مسئلهساز است این است که چرا انسان، حتی در امنترین وضعیتهای اجتماعی، همچنان در معرضِ بازگشتِ پرخاشگری، نفرت و ویرانگری باقی میماند. پرسش روانکاوی نه این است که چگونه جنگ آغاز میشود، بلکه این است که چرا صلح تا این اندازه شکننده است.
جنگ برای سوژه، پیش از آنکه یک واقعهی بیرونی باشد، گسستی در پیوستگیِ جهان است. آنچه پیشتر بدیهی مینمود-امنیت، تداوم، قابلیت پیشبینی-ناگهان از کار میافتد. این همان لحظهای است که زیگموند فرویددر متن «Thoughts for the Times on War and Death» توصیف میکند: فروپاشیِ این توهم که تمدن توانسته است خشونت را مهار کند. جنگ نشان میدهد آنچه واپس زده شده بود، نه از میان رفته، بلکه صرفاً به تعویق افتاده است.
سوژهی ابسسیونل معمولاً با رنجِ انتخاب برای روانکاوی نمی آید؛ با رنجِ «امکانِ انتخاب» میآید. مسئله نه این است که چه باید بکند، بلکه این است که هر کنش، چیزی را برای همیشه منتفی میکند. آنچه او را متوقف میسازد، اشتباه نیست؛ غیرقابلبازگشت بودنِ تصمیم است. ابسسیونل میخواهد لحظهای را حفظ کند که هنوز همهچیز ممکن است، زیرا در این تعلیق، هیچ چیز از دست نرفته است.
لکان میگوید کلاین تحلیل را به مسئله "رابطه با ابژه" فرو میکاهد در حالیکه روانکاوی اصیل با "ساختار زبان" و جایگاه سوژه نسبت به ابژهی اشتیاق سروکار دارد، نه با کیفیت رابطه با ابژه.کلاین از روانکاوی، روانشناسی روابط ابژه میسازد.
در بسیاری از تحلیلهای انتقادیِ معاصر، بهدرستی بر این نکته تأکید میشود که تقابلهای سیاسیِ مسلط-حتی آنجا که بهشدت متخاصم به نظر میرسند- اغلب در سطحی عمیقتر درون یک افق نمادین(سمبولیک) مشترک عمل میکنند. این تشخیص، ریشه در سنتی دارد که از فروید آغاز میشود و در لکان و خوانشهای متأخر او ادامه مییابد؛ جایی که مسئلهی اصلی، نه صرفاً قدرت، بلکه سازمانیافتگیِ اشتیاق و جایگاهِ سوژه است
در لایههای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و روانی جامعه مشاهده کرد. در مرکز این فروپاشی، پدیدهای قرار دارد که اغلب نادیده گرفته میشود: محو شدن طبقهی متوسط و ناتوانی در بازتولید آن.در اغلب نظریههای کلاسیک توسعه، طبقهی متوسط نه یک گروه صرفاً اقتصادی، بلکه یک کارکرد اجتماعی است. این طبقهحامل سرمایهی فرهنگی و نمادین است،قانونپذیری و عقلانیت نهادی را بازتولید میکند.میان دولت و طبقات فرودست نقش میانجی ایفا میکند.افق آینده، تاخیر در ارضا و پروژهی زندگی را ممکن میسازد.به همین دلیل، دولتهای توسعهگرا تمرکز خود را نه بر حذف فقر صرف، بلکه بر تثبیت و گسترش طبقهی متوسط میگذارند. نه از سر فضیلت اخلاقی، بلکه از سر عقلانیت سیاسی.
فروید ریشهی این تمایل و اشتیاق را در دوران کودکی جستوجو میکند: پسر در کودکی، مادری را تجربه کرده که به نوعی رنج میکشیده، ناراضی، افسرده یا ناتوان بوده.کودک اشتیاق دارد مادرش را نجات دهد، اما ناتوان است.این اشتیاق در ناخودآگاه باقی میماند و بعدها در بزرگسالی، مرد در جستوجوی زنانی میافتد که نمایندهی آن مادر رنجور باشند، تا اینبار نجات را به انجام برساند.این نوع عشق وابسته به رنج ابژه است. اگر زن نجات پیدا کند و قوی شود، ممکن است تمایل مرد به او از بین برود. بنابراین، اشتیاق به نجات گاهی با نوعی نیاز پنهان به حفظ رنج در ابژه همراه است.
در این مقاله، فروید چند نکتهٔ کلیدی را مطرح میکند 1. فروید نارسیسیسم را به عنوان مرحلهای از رشد لیبیدویی معرفی میکند: بین اتو اروتیسم (auto-eroticism) وابژه عشق (object-love). 2. او بین لیبیدو-من (ego-libido) ولیبیدوی ابژه (object-libido)تفکیک میگذارد: یعنی بخشی از انرژی روانی (لیبیدو) که به خود شخص برمیگردد و بخشی که به سوی اشیاء یا دیگران میرود.