00491755234725

حقیقت در شکاف سوژه

حقیقت در شکاف سوژه
خلاصه

حقیقت در روانکاوی نه محتوایی پنهان، بلکه اثری از شکاف ساختاری سوژه است. این مقاله با رجوع به فروید، لکان و میلر، نسبت حقیقت با دال، سمپتوم، ژوئیسانس و mi-dire را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که ساختارهای هیستریک و ابسسیونل دو شیوهٔ متفاوت برای نسبت یافتن با حقیقتی هستند که هرگز به تمامی گفته نمی‌شود.

30 4 05

حقیقت در شکاف سوژه
نویسنده:علی درخشنده



حقیقت در روانکاوی نه به منزله ی امری پنهان فهمیده می‌شود که در پایان آنالیز آشکار گردد، و نه دانشی است که بتوان آن را به تمامی تصاحب کرد. اگر فروید کشف ناخودآگاه را ممکن ساخت، این کشف نه حاصل دستیابی به حقیقتی نهفته، بلکه نتیجه ی مواجهه با شیوه‌ای بود که حقیقت خود را تنها از خلال تحریف آشکار می‌کند. از همان آغاز، حقیقت با بازنمایی کامل ناسازگار است.[1] خاطرات پوشاننده و تعبیر رؤیاها نشان می‌دهند آنچه از گذشته بازمی‌گردد، خودِ واقعه نیست، بلکه اثری است که از خلال جابه‌جایی (Verschiebung) و فشردگی (Verdichtung) سازمان می‌یابد. حقیقت نه در محتوای آشکار گفتار، بلکه در منطق این دگرریختی ظاهر می‌شود. تحریف، پوشاندن حقیقت نیست؛ شرط ظهور آن است. از همین رو، روانکاوی هرگز در پی بازسازی گذشته نیست، بلکه شیوه ی بازگشت آن را می‌خواند.[2]
لکان این کشف فرویدی را به سطح ساختار زبان منتقل می‌کند. سوژه پیش از زبان وجود ندارد تا زبان صرفاً آن را بازنمایی کند؛ سوژه در اثر ورود به زنجیره ی دال‌ها پدید می‌آید. آنجا که یک دال، سوژه را برای دالی دیگر نمایندگی می‌کند، چیزی همواره از این نمایندگی فرو می‌افتد. حقیقت دقیقاً در همین نقطه جای می‌گیرد: نه در پسِ زبان، بلکه در شکافی که خودِ زبان پدید می‌آورد.[3] حقیقت نه جوهر سوژه، بلکه اثر ساختار است.از این منظر، سمپتوم نیز دیگر نشانه‌ای نیست که به حقیقتی پنهان ارجاع دهد. سمپتوم، شیوه‌ای است که حقیقت در آن اصرار می‌ورزد. حقیقت در سمپتوم آشکار نمی‌شود، بلکه بازمی‌گردد؛ بازگشتی که همواره با ژوئیسانس گره خورده است. آنچه در آنالیز خوانده می‌شود، معنای نهایی سمپتوم نیست، بلکه نسبت یگانه ی هر سوژه با ژوئیسانسی است که سمپتوم آن را حمل می‌کند.[4] از همین رو، لکان در آموزش متأخر خود می‌گوید حقیقت تنها می‌تواند mi-dire باشد؛ حقیقت همواره «نیمه‌گفته» است. نیمه‌گفتگی نقصی در بیان نیست که بتوان آن را برطرف کرد، بلکه ویژگی ساختاری حقیقت است. اگر حقیقت بتواند به تمامی گفته شود، دیگر حقیقت سوژه نخواهد بود، بلکه به دانشی کامل فروکاسته می‌شود. میلر در ادامه ی این آموزه نشان می‌دهد که آنالیز نه در جهت تکمیل حقیقت، بلکه در جهت دگرگون کردن نسبت سوژه با این نیمه‌گفتگی حرکت می‌کند.[5]
از این‌رو، تفاوت ساختارهای بالینی را نیز می‌توان از خلال نسبت آن‌ها با حقیقت خواند. در ساختار هیستریک، حقیقت در قالب پرسشی مداوم خطاب به دیگری سازمان می‌یابد. هیستریک دیگری را به تولید دانش وامی‌دارد، اما هیچ دانشی را با حقیقت یکی نمی‌گیرد. حقیقت همواره در فاصله‌ای از پاسخ باقی می‌ماند و همین فاصله، اشتیاق را زنده نگه می‌دارد.[6] در مقابل، ابسسیونل حقیقت را انکار نمی‌کند؛ آن را به تعویق می‌اندازد. اندیشیدنِ بی‌پایان، تردید و انباشت دانش، صرفاً صورت‌هایی از تأمل نیستند، بلکه شیوه‌هایی‌اند برای دور نگه داشتن لحظه ی مواجهه با ژوئیسانس. آنچه ابسسیونل به تعویق می‌اندازد، دانستن نیست، بلکه مواجهه با حقیقتی است که هر تصمیم آن را فرا می‌خواند. حقیقت در اینجا نیز بازمی‌گردد، اما در قالب سمپتومی که از همین تعویق تغذیه می‌کند.[7]
هیستریک و ابسسیونل دو پاسخ متفاوت به یک مسئله‌اند: چگونه می‌توان با حقیقتی زندگی کرد که هرگز تمامی خود را عرضه نمی‌کند؟ یکی حقیقت را در اشتیاقِ دیگری دنبال می‌کند و دیگری آن را در شبکه‌ای از تعویق مهار می‌کند. با این همه، در هر دو ساختار، حقیقت نه به صورت حضور، بلکه به صورت بازگشت عمل می‌کند. این همان منطقی است که فروید در بازگشت امر واپس‌زده کشف کرد و لکان آن را در سطح دال و ژوئیسانس صورت‌بندی نمود.
روانکاوی نه دانشی درباره ی حقیقت، بلکه مواجهه‌ای با حدِ هر دانشی است. حقیقت سوژه نه در پایان آنالیز به دست می‌آید و نه به تمامی گفته می‌شود؛ حقیقت همان شکافی است که آنالیز، سوژه را با آن تنها نمی‌گذارد، بلکه نسبت او را با آن دگرگون می‌کند.

منابع

[1] Freud, S., The Interpretation of Dreams (1900), in The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Vols. IV–V, trans. James Strachey, London: Hogarth Press, 1953.
[2] Freud, S., “Screen Memories” (1899), in The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Vol. III, trans. James Strachey, London: Hogarth Press, 1962.
[3] Lacan, J., “The Subversion of the Subject and the Dialectic of Desire,” in Écrits, trans. Bruce Fink, New York: W. W. Norton, 2006.
[4] Lacan, J., The Seminar of Jacques Lacan, Book XVII: The Other Side of Psychoanalysis (1969–1970), ed. Jacques-Alain Miller, trans. Russell Grigg, New York: W. W. Norton, 2007.
[5] Lacan, J., The Seminar of Jacques Lacan, Book XX: Encore (1972–1973), ed. Jacques-Alain Miller, trans. Bruce Fink, New York: W. W. Norton, 1998.
[6] Lacan, J., The Seminar of Jacques Lacan, Book XVII: The Other Side of Psychoanalysis (1969–1970), ed. Jacques-Alain Miller, trans. Russell Grigg, New York: W. W. Norton, 2007.
[7] Lacan, J., The Seminar of Jacques Lacan, Book XVII: The Other Side of Psychoanalysis (1969–1970), ed. Jacques-Alain Miller, trans. Russell Grigg, New York: W. W. Norton, 2007

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)