00491755234725

فانتزی نجات / ابژه نجات

فانتزی نجات / ابژه نجات
خلاصه

فروید ریشه‌ی این تمایل و اشتیاق را در دوران کودکی جست‌وجو می‌کند: پسر در کودکی، مادری را تجربه کرده که به‌ نوعی رنج می‌کشیده، ناراضی، افسرده یا ناتوان بوده.کودک اشتیاق دارد مادرش را نجات دهد، اما ناتوان است.این اشتیاق در ناخودآگاه باقی می‌ماند و بعدها در بزرگسالی، مرد در جست‌وجوی زنانی می‌افتد که نماینده‌ی آن مادر رنجور باشند، تا این‌بار نجات را به انجام برساند.این نوع عشق وابسته به رنج ابژه است. اگر زن نجات پیدا کند و قوی شود، ممکن است تمایل مرد به او از بین برود. بنابراین، اشتیاق به نجات گاهی با نوعی نیاز پنهان به حفظ رنج در ابژه همراه است.

12 8 04

(rescue fantasy / rescue object)
فانتزی نجات /ابژه نجات
علی درخشنده


فروید در مقاله ای با عنوان «نوعی خاص از انتخاب ابژه نزد مردان» به این موضوع می پردازد که چگونه برخی مردان تمایل دارند زنانی را انتخاب کنند که به نوعی سقوط کرده،مریض،افسرده یا «نیازمند نجات» هستند. فروید تحلیل می‌کند که این مردان تنها زمانی می‌توانند عاشق شوند که بتوانند نقش «منجی» را ایفا کنند. او این اشتیاق را به رابطه‌ی پسر با مادرش، به‌ویژه مادری که نیازمند کمک است، نسبت می‌دهد.
بنابر تعبیر فروید این اشتیاق به نجات، بازمانده‌ای از عشق کودک به مادر است ، اما مادری که در ذهن کودک، رنج می‌کشد یا نیازمند کمک است.
این مقاله‌ی فروید یکی از مهم‌ترین نوشته‌های او درباره‌ی ساختار اشتیاق مردانه است.
زنانی که چنین مردانی به آن‌ها جذب می‌شوند اغلب دارای ویژگی‌هایی مانند: بی‌پناهی،فقر یا بیماری، بدنامی( مثل روسپی بودن یا داشتن گذشته‌ای تاریک)، افسردگی یا شکستن درونی می باشند،و این مردان تنها زمانی می‌توانند عاشق شوند که بتوانند حس کنند که «منجی» این زن هستند.
او می‌گوید که چنین مردانی اغلب تمایل دارند زنان فاسد یا منحرف را نجات دهند، آن‌ها را "پاک و منزه " کنند، و از طریق این فانتزی، نوعی پیوند عشقی بسازند که مبتنی بر قدرت، نجات، و کنترل است.
فروید این پدیده را فانتزی نجات (rescue fantasy) می‌نامد. مرد در رابطه نه صرفاً عاشق است، بلکه نقش یک قهرمان، پدر یا نجات‌بخش را بازی می‌کند. عشق او مشروط به وجود رنج در ابژه است.
فروید ریشه‌ی این تمایل و اشتیاق را در دوران کودکی جست‌وجو می‌کند: پسر در کودکی، مادری را تجربه کرده که به‌ نوعی رنج می‌کشیده، ناراضی، افسرده یا ناتوان بوده.کودک اشتیاق دارد مادرش را نجات دهد، اما ناتوان است.این اشتیاق در ناخودآگاه باقی می‌ماند و بعدها در بزرگسالی، مرد در جست‌وجوی زنانی می‌افتد که نماینده‌ی آن مادر رنجور باشند، تا این‌بار نجات را به انجام برساند.این نوع عشق وابسته به رنج ابژه است. اگر زن نجات پیدا کند و قوی شود، ممکن است تمایل مرد به او از بین برود. بنابراین، اشتیاق به نجات گاهی با نوعی نیاز پنهان به حفظ رنج در ابژه همراه است.

فروید در این مقاله به این موضوع می‌پردازد که برخی مردان تنها زمانی عشق شدید را تجربه می‌کنند که زن موردعلاقه‌شان در اختیار مرد دیگری باشد (مانند یک زن متأهل). این الگو ریشه در رابطه‌ی کودکی با مادر دارد، جایی که پسر مجبور بوده رقابت با پدر را تجربه کند. به عبارتی مرد با نجات دادن زن، به نوعی تکرار رابطه کودکانه با مادر را انجام می‌دهد ،گویی می‌خواهد مادر را از سلطه پدر "نجات" دهد.این فانتزی گاهی با تمایلات ادیپال پیوند می‌خورد: پسر در کودکی آرزو می‌کند مادر را از سلطه پدر "نجات" دهد تا انحصاراً مال او باشد .
تا بدین جا پاسخ به اینکه چرا مردان به نجات ابژه تمایل دارند :
-جبران احساس حقارت:نجات زن ضعیف، راهی برای اثبات مردانگی است. فروید در تحلیل مواردی مانند داستان دون ژوان اشاره می‌کند مردانی که مدام به دنبال نجات زنان "سقوط‌کرده" هستند، در واقع:
از طریق نجات معشوق، احساس قدرت مردانه خود را تأیید می‌کنند. این رفتار واکنشی به اضطراب اختگی است (ترس از پدر در عقده ادیپ(.
-اجتناب از عشق آزاد:زن "نیازمند نجات" خطری برای استقلال مرد ندارد (برخلاف زن مستقل). فروید در این مقاله به موردی اشاره می‌کند که مردی بارها عاشق زنان آسیب‌دیده می‌شد، اما پس از ازدواج، علاقه‌اش ناپدید می‌گشت. تحلیل فرویداین بودکه این مرد در کودکی مادری سرد و دوری‌گزین داشت و می‌خواست او را "عوض کند".
در بزرگسالی، ناخودآگاه می‌خواست این آرزو را محقق کند، اما پس از ازدواج، زن دیگر «نیازمند نجات» نبود، بنابراین تمایل او از بین می‌رفت.
تکرار کودکی: تلاش برای نجات مادر از دست پدر (ادیپ(.
دو مورد اول در خدمت مورد سوم می باشد یعنی اتخاذ موضعی که پسر نسبت به مادر در دوره ادیپ اخذ می کند . بنابراین امر نجات و رابطه ی مبتنی بر این الگو همواره با شکست مواجه خواهد شد چرا که مادر به پدر تعلق داشته و تلاش فرد برای تداوم و پایداری این عشق مبتنی بر نجات مادر به صخره اختگی برخورد می کند .
حال این پرسش مطرح است چرا این الگو تکرار می‌شود؟
-نقش ناخودآگاه و اجبار به تکرار (Wiederholungszwang) فروید معتقد است تجربه‌های عاطفی اولیه (به‌ویژه رابطه با مادر) در ناخودآگاه حک می‌شوند و فرد به‌صورت ناخودآگاه به تکرار همان الگوها در روابط بعدی تمایل دارد.
مثال: مردی که در کودکی مادر را «مال خود» می‌دانست، در بزرگسالی ناخودآگاه به سمت زنانی جذب می‌شود که غیرقابل دسترس یا متعلق به دیگری هستند (تکرار رابطه ادیپال(.
-تکرار الگوها تلاشی ناخودآگاه برای حل تعارض‌های قدیمی می باشد. مثال: مردی که احساس می‌کرد مادر را «از دست داده»، در بزرگسالی می‌کوشد با نجات یک زن وابسته، آن شکست کودکی را جبران کند.
در نتیجه تکرار این الگو نه‌تنها به‌دلیل قدرت تجربه‌های کودکی، بلکه به‌دلیل امتناع ناخودآگاه از رها کردن آن‌ها است. شکست این روابط نیز به این دلیل است که واقعیت هرگز نمی‌تواند با فانتزی کودکی مطابقت داشته باشد.

منبع :
A Special Type of Choice of Object Made by Men" (1910)
به آلمانی
Über einen besonderen Typus der Objektwahl beim Manne(1910)

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)