00491755234725

جنگ بعد واقع و سرنوشت سوژه

جنگ بعد واقع و سرنوشت سوژه
خلاصه

جنگ برای سوژه، پیش از آن‌که یک واقعه‌ی بیرونی باشد، گسستی در پیوستگیِ جهان است. آنچه پیش‌تر بدیهی می‌نمود-امنیت، تداوم، قابلیت پیش‌بینی-ناگهان از کار می‌افتد. این همان لحظه‌ای است که زیگموند فرویددر متن «Thoughts for the Times on War and Death» توصیف می‌کند: فروپاشیِ این توهم که تمدن توانسته است خشونت را مهار کند. جنگ نشان می‌دهد آنچه واپس زده شده بود، نه از میان رفته، بلکه صرفاً به تعویق افتاده است.

13 1 05

جنگ بعد واقع و سرنوشت سوژه
نویسنده:علی درخشنده



جنگ برای سوژه، پیش از آن‌که یک واقعه‌ی بیرونی باشد، گسستی در پیوستگیِ جهان است. آنچه پیش‌تر بدیهی می‌نمود-امنیت، تداوم، قابلیت پیش‌بینی-ناگهان از کار می‌افتد. این همان لحظه‌ای است که زیگموند فرویددر متن «Thoughts for the Times on War and Death» توصیف می‌کند: فروپاشیِ این توهم که تمدن توانسته است خشونت را مهار کند. جنگ نشان می‌دهد آنچه واپس زده شده بود، نه از میان رفته، بلکه صرفاً به تعویق افتاده است.
در چنین وضعیتی، اضطراب دیگر از تعارض‌های درونیِ نمادین برنمی‌خیزد، بلکه از نزدیکیِ بی‌واسطه‌ی بُعد واقع ناشی می‌شود. سوژه با چیزی مواجه می‌شود که به‌تمامی قابل نمادپردازی نیست. لکان در «Seminar XI» بُعد واقع را به‌مثابه آنچه در برابر نمادین‌سازی مقاومت می‌کند تعریف می‌کند. جنگ، صحنه‌ی بروز این مقاومت است: جایی که زبان عقب می‌نشیند و تجربه به شکاف تبدیل می‌شود.
یکی از بنیادی‌ترین دگرگونی‌ها، در جایگاه «بزرگ دیگری» رخ می‌دهد. آن مرجعی که پیش‌تر تضمین می‌کرد قانون و معنا برقرار است، اکنون متزلزل یا خاموش می‌شود. لکان نشان می‌دهد که چگونه اقتدارِ دیگری می‌تواند به ابزار قدرت تقلیل یابد. در وضعیت جنگی، سوژه دیگر نمی‌تواند به قانونی جهان‌شمول تکیه کند؛ قانون یا فرو می‌ریزد یا به امری موضعی و خشونت‌بار تبدیل می‌شود.
از منظر فروید، جنگ لحظه‌ای است که دوگانگیِ سائق ها عریان می‌شود. در «Beyond the Pleasure Principle»، فروید از کششی سخن می‌گوید که فراتر از اصل لذت عمل می‌کند—تکرار، ویرانی، و بازگشت به وضعیت‌های پیشین. در جنگ، این کشش دیگر در سطح نشانه‌ها باقی نمی‌ماند؛ بلکه در واقعیتِ بیرونی تجسم می‌یابد. پرخاشگری نه به‌عنوان انحراف، بلکه به‌عنوان امری ساختاری خود را نشان می‌دهد.
زمان نیز دچار دگرگونی می‌شود. آینده، که پیش‌تر افقی برای اشتیاق بود، به تعلیقی نامطمئن تبدیل می‌شود. سوژه در اکنونی فشرده زندگی می‌کند؛ اکنونی که در آن تصمیم‌ها بیش از آن‌که از میل برآیند، از ضرورتِ بقا ناشی می‌شوند. این فشردگی را می‌توان در پیوند با آنچه لکان در «Seminar VII» درباره نسبت اشتیاق و بُعد واقعی طرح می‌کند فهمید: جایی که اشتیاق تنها در مواجهه با حد و مرز خود معنا می‌یابد.
با این حال، سوژه هرگز به‌تمامی به بقا تقلیل نمی‌یابد. حتی در دلِ جنگ، کنش‌هایی ظاهر می‌شوند که از منطقِ صرفِ زنده ماندن فراتر می‌روند. فروید در همان متن ۱۹۱۵ اشاره می‌کند که جنگ نه‌تنها وحشیگری، بلکه امکان‌هایی از فداکاری و پیوند را نیز آشکار می‌کند. این دوگانگی نشان می‌دهد که سوژه همواره بیش از یک موجودِ زیستی است.
جنگ، در نهایت، شکافی در نسبتِ سوژه با معنا ایجاد می‌کند که به‌طور کامل ترمیم‌پذیر نیست. لکان در «Seminar XI» تأکید می‌کند که بُعد واقع همواره به‌صورت بازگشتِ یک شکاف عمل می‌کند. بنابراین، آنچه پس از جنگ باقی می‌ماند، نه بازگشت به وضعیت پیشین، بلکه نوعی بازسازی بر حول همین فقدان است.
سوژه در وضعیت جنگی، میان بقا و اشتیاق، ضرورت و انتخاب، بُعد نمادین و بُعد واقع معلق می‌ماند. جنگ نشان نمی‌دهد که انسان چیست؛ بلکه نشان می‌دهد هیچ دانشی وجود ندارد که بتواند این شکاف را به‌طور کامل پر کند. و شاید دقیقاً در همین ناتمامی است که امکانِ اندیشیدن به سوژه، به رادیکال‌ترین شکل خود، پدیدار می‌شود.

پایان

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)