00491755234725

ماسه‌های روان (Quicksand)

ماسه‌های روان (Quicksand)
خلاصه

بدون وزنه و تکیه‌گاه نامِ پدر، کودک ممکن است در معرض بلعیده شدن قرار گیرد، یا به‌صورت متافوریک(metaphorical) در ماسه‌های روان فرو برود. در نسبت سوژه با زبان، این وضعیت می‌تواند به شکل زنجیره‌ای از چیزی ظاهر شود که به‌خوبی گره نخورده است؛ چیزی که در نقطه دوخت (point de capiton) لغزیده است، یا حالتی که سوژه در یک هولوفراز (holophrase) گرفتار شده باشد. نسبت سوژه با زبان و بدن در میان است.

6 4 05

ماسه‌های روان (Quicksand)
کریستینا رز لوریتا (Cristina Rose Laurita)
ترجمه:علی درخشنده

این مقاله در سایت NLS منتشر شده است.

اگر، به پیروی از لکان و میلر، قرن بیست‌ویکم با افول کارکرد فالیک و سقوط نامِ پدر مشخص می‌شود، این وضعیت چگونه در اشکال معاصر نارضایتی و اضطراب در کودکان نمود پیدا می‌کند؟ امروزه در کار بالینی خود با هجوم کودکانی مضطرب روبه‌رو هستیم؛ کودکانی که لزوماً از اضطراب شکایت نمی‌کنند، زیرا همیشه قادر نیستند آن را به این نام بشناسند، اما اضطرابشان به شکل‌های گوناگون بروز می‌کند: بدن‌های تنظیم‌نشده، بی‌قراری، اضافه‌بار حسی، "بیش‌فعالی/نقص توجه"، رفتارهای آشفته و سردرگم، بدن‌هایی که دچار پرش و تیک می‌شوند، و بدن‌هایی که از ژوئیسانس و رنج اشباع شده‌اند. ..
کودکی را تصور کنید که کابوس‌های مداوم می‌بیند و از فرو رفتن در ماسه‌های روان می‌ترسد. این ترسی واقعی است، اما در عین حال متافور(metaphor) کامل برای یکی از اشکال معاصر اضطراب نیز هست: فانتزیِ بزرگ دیگریِ بلعنده، اما بدون آن چوبی که در دهان تمساح قرار گرفته باشد. لکان اشاره می‌کند که آن چوب، "فالوس" است و اینکه"از شما محافظت می‌کند." [1]بدون وزنه و تکیه‌گاه نامِ پدر، کودک ممکن است در معرض بلعیده شدن قرار گیرد، یا به‌صورت متافوریک(metaphorical) در ماسه‌های روان فرو برود. در نسبت سوژه با زبان، این وضعیت می‌تواند به شکل زنجیره‌ای از چیزی ظاهر شود که به‌خوبی گره نخورده است؛ چیزی که در نقطه دوخت (point de capiton) لغزیده است، یا حالتی که سوژه در یک هولوفراز (holophrase) گرفتار شده باشد. در اینجا، نسبت سوژه با زبان و نیز با بدن، به مخاطره می‌افتد.
لکان در «یادداشتی درباره کودک» بیان می‌کند که کودک می‌تواند یا با ابژهٔ فانتزیِ مادر همانندسازی کند، یا با سمپتومِ زوج والدین. [2]امروزه ممکن است کودکان بیشتری با ابژهٔ فانتزیِ مادر همانندسازی کنند؛ برای مثال با فانتزیِ بلعیده شدن. شاید با موارد بیشتری از روان‌پریشی نسبت به روان‌نژندی روبه‌رو باشیم. آیا کودکان امروز بیش از گذشته در معرض همانندسازی با ابژهٔ زائد قرار دارند؟ اگر این کودک ــ یعنی سوژه ــ باشد که سقوط می‌کند (یا در معرض بلعیده شدن قرار می‌گیرد)، نه ابژهٔ a، پیامدها می‌تواند ویرانگر باشد.
مداخلات آنالیتیک می‌توانند امکان استخراج یا موضع‌یابی ژوئیسانس را فراهم کنند. این امر می‌تواند اجازه دهد ژوئیسانس از بدن تخلیه شود و در نتیجه، بدن دیگر تا این حد از رنج اشباع نباشد. آنالیز می‌تواند امکان رسیدن به زمینی محکم‌تر را فراهم آورد؛ امکان آن‌که فرد همچون کسی که در ماسه‌های روان گرفتار است، جای پای خود را از دست ندهد. این امر گاه از مسیر ابداع حاصل می‌شود، اما هرگز بدون اشتیاق آنالیست و انتقال ممکن نیست؛ فرآیندی که در آن شاید بزرگ دیگریِ تازه‌ای ساخته شود.
در برخی موارد، آنالیز می‌تواند برای کودک تغییری ایجاد کند؛ حرکتی از موقعیتِ ابژهٔ زائد به سوی جایگاهی آگالماتیک‌تر. گاهی آنالیز به تشکیل یک سمپتوم می‌انجامد؛ سمپتومی که پیرامون هسته‌ای واقعی از ژوئیسانس شکل می‌گیرد. همان‌گونه که فروید به زیبایی بیان کرده است، این هسته "مانند دانه شنی است که صدف پیرامون آن مروارید خود را شکل می‌دهد" .[3] شاید همچنین این امکان را فراهم کند که از باقی‌مانده‌ای از ژوئیسانس، از همان دانه شن، استفاده‌ای تازه صورت گیرد؛ به آن جایگاهی جدید و کارکردی نو داده شود و در قالب تکینگی سوژه درآید. چنان‌که می‌دانیم، هر مروارید کاملاً یگانه و منحصربه‌فرد است؛ همانند هیچ مروارید دیگری.


[1] Lacan. J., The Seminar of Jacques Lacan, Book XVII, The Other Side of Psychoanalysis, (1969-70), ed. J.-A. Miller, tr. R. Grigg, New York: W.W. Norton & Co., 2007, p. 112.
[2] Lacan. J., “Note on the Child,” (1969) in The Lacanian Review, Issue 4, Paris, NLS, 2018, pp. 13-14.
[3] Freud, S., “Fragment of an Analysis of a Case of Hysteria” (1905e), The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Volume II, London, Hogarth Press, 1964, p.83.

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)