00491755234725

پستانِ گم شده : از ابژه خوبِ کلاین تا ابژه aی لکان

پستانِ گم شده : از ابژه خوبِ کلاین تا ابژه aی لکان
خلاصه

لکان می‌گوید کلاین تحلیل را به مسئله "رابطه با ابژه" فرو می‌کاهد در حالی‌که روانکاوی اصیل با "ساختار زبان" و جایگاه سوژه نسبت به ابژه‌ی اشتیاق سروکار دارد، نه با کیفیت رابطه‌ با ابژه.کلاین از روانکاوی، روانشناسی روابط ابژه می‌سازد.

16 9 04

پستانِ گم شده : از ابژه خوبِ کلاین تا ابژه aی لکان
نویسنده: علی درخشنده


نوزادی که از سینه‌ی مادر محروم می‌شود، درون خود ابژه‌ی خوبی دارد که هرگز کاملاً از دست نرفته، فقط گم شده است.
این جمله که از سنت کلاینی الهام گرفته، می‌تواند از دو منظر متفاوت - یعنی دیدگاه ملانی کلاین و ژک لکان - مورد تفسیر قرار گیرد. در ادامه، این ایده را از منظر هر دو نظریه بررسی کرده و سپس به مقایسه‌ی تطبیقی آن‌ها می‌پردازیم.
دیدگاه کلاین: ابژه‌ی درون‌روانی و امید به بازگشت
کلاین معتقد بود که نوزاد از نخستین ماه‌های زندگی، با ابژه‌های جزئی مانند پستان مادر، صدا و تماس فیزیکی، رابطه‌ای پر از دوسوگرایی دارد. او این وضعیت را در قالب دو موضع بنیادین توضیح می‌دهد:
موضع پارانوئید-اسکیزوئید (PS): نوزاد ابژه‌ها را به دو بخش «خوب» (ارضاکننده) و «بد» (ناارضاکننده) تقسیم می‌کند. پستان خوب همان ابژه‌ای است که آرامش می‌دهد؛ و پستان بد، عامل اضطراب است.
موضع افسرده‌وار (D): در این مرحله، نوزاد به وحدت ابژه پی می‌برد و دچار احساس گناه و سوگواری نسبت به ابژه‌ی از‌دست‌رفته می‌شود.
وقتی پستان (یا مراقبت مادرانه) غایب می‌شود، نوزاد با استفاده از مکانیزم درون‌فکنی (introjection) تصویری ذهنی از «پستان خوب» را درون خود حفظ می‌کند تا اضطراب ناشی از فقدان را کاهش دهد. این ابژه‌ی خوب در ناخودآگاه به شکل فانتزی باقی می‌ماند و می‌تواند در روابط آینده نیز بازنمایی شود. در نتیجه، حتی در شرایط محرومیت، نوزاد همچنان امید به بازگشت ابژه‌ی خوب را حفظ می‌کند. این ایده بعدها در نظریه‌ی «ابژه‌ی انتقالی» وینیکات گسترش یافت.

دیدگاه لکان: ابژه‌ی گم‌شده و ساختار اشتیاق
لکان نگاه متفاوتی دارد. او ابژه‌ها را نه به عنوان واقعیت‌های روانی، بلکه به عنوان مفاهیمی درون ساختار زبان و اشتیاق سوژه درک می‌کند. در نظریه‌ی او، مفهوم «ابژه‌ی گم‌شده» مستقیماً به ایده‌ی ابژه‌ی کوچک a (objet petit a) مربوط می‌شود:
ابژه‌ی کوچک a علت اشتیاق است، نه ابژه‌ی اشتیاق.
این ابژه، نه بازنمایی‌پذیر است، نه تصویر ذهنی دارد و نه درون‌فکنی می‌شود.
این فقدان ساختاری، نتیجه‌ی ورود نوزاد به نظم نمادین (the Symbolic) است؛ جایی که زبان، اشتیاق را سازمان می‌دهد اما هرگز آن را به‌تمامی ارضا نمی‌کند.
پستانِ گم‌شده در نظریه‌ی لکان، نمادی از امر واقع (the Real) است: چیزی که نمی‌توان آن را بازنمایی یا درک کامل کرد.
در نگاه لکان، «آنچه گم شده» اساساً هرگز وجود نداشته؛ بلکه یک توهم بنیادین و ضروری است که روان انسان حول آن شکل می‌گیرد. اشتیاق، همیشه اشتیاق به چیزی‌ست که به‌طور ساختاری غایب است.

مقایسه‌ی تطبیقی
اگرچه کلاین و لکان از دو سنت متفاوت روانکاوی می‌آیند، می‌توان میان ایده‌های آن‌ها نسبت به «فقدان» و «ابژه» نقاط تماس و همچنین تفاوت‌های مهمی یافت:
در هر دو دیدگاه، فقدان نقش سازنده‌ای در روان دارد: فقدان پستان، تجربه‌ی نبود، یا گم‌شدگی، نقطه‌ی آغاز تحول روانی‌ست.
اما در نظریه‌ی کلاین، ابژه‌ی خوب درون‌روانی و فانتزی‌شده است؛ تصویری ذهنی که در ناخودآگاه باقی می‌ماند.
در حالی‌که در نظریه‌ی لکان، ابژه‌ی کوچک a نه تصویری ذهنی‌ست، نه زبانی-نمادین؛ بلکه جای‌خالی‌ای در ساختار اشتیاق است که به ساحت امر واقع تعلق دارد.

به‌عبارت ساده‌تر:
به‌زعم کلاین، نوزاد «خاطره‌ی خوبی» از پستان دارد که به او امید می‌دهد.
به‌زعم لکان، نوزاد اصلاً نمی‌داند پستانِ خوب چیست؛ فقط احساس فقدان می‌کند و همین فقدان، او را وارد زبان، اشتیاق و ساختار سوژه می‌کند.
بنابراین پستان خوب کلاین از طریق فانتزی و درون‌فکنی؛ و ابژه کوچک a از طریق فقدان، اشتیاق و زبان: تفاوت لکان و کلاین نه فقط در نظریه ابژه ، بلکه در درک بنیادین آنها از «سوژه» و «اشتیاق» است.
روان انسان همواره در سودای چیزی است که هرگز نداشته، اما از دست دادنش را حس می کند..‌.

پی نوشت:

لکان می‌گوید کلاین تحلیل را به مسئله "رابطه با ابژه" فرو می‌کاهد در حالی‌که روانکاوی اصیل با "ساختار زبان" و جایگاه سوژه نسبت به ابژه‌ی اشتیاق سروکار دارد، نه با کیفیت رابطه‌ با ابژه.کلاین از روانکاوی، روانشناسی روابط ابژه می‌سازد.

«Il ne faut pas se tromper : les relations d’objet entrent dans la psychanalyse par la fenêtre, pas par la porte. Elles y sont entrées à la suite d’un certain style d’observation analytique, celui de Melanie Klein.»
نباید اشتباه کرد: روابط ابژه از پنجره وارد روانکاوی شده‌اند، نه از در. این‌ها در پی نوع خاصی از مشاهدهٔ بالینی وارد شده‌اند؛ همان شیوه‌ای که ملانی کلاین دنبال می‌کرد.

رفرنس :
Jacques lacan ,Séminaire I : Les écrits techniques de Freud (Séance du 20 juin 1954) Éditions du Seuil, 1975

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)