00491755234725

در باب نارسیسیسم

در باب نارسیسیسم
خلاصه

در این مقاله، فروید چند نکتهٔ کلیدی را مطرح می‌کند 1. فروید نارسیسیسم را به عنوان مرحله‌ای از رشد لیبیدویی معرفی می‌کند: بین اتو اروتیسم (auto-eroticism) وابژه عشق (object-love). 2. او بین لیبیدو-من (ego-libido) ولیبیدوی ابژه (object-libido)تفکیک می‌گذارد: یعنی بخشی از انرژی روانی (لیبیدو) که به خود شخص برمی‌گردد و بخشی که به سوی اشیاء یا دیگران می‌رود.

25 6 04

On Narcissism: An Introduction
(در باب نارسیسیسم)
اثر زیگموند فروید
سال انتشار: 1914
عنوان آلمانی:

Zur Einführung des Narzissmus
ترجمه وتلخیص: علی درخشنده

: در این مقاله، فروید چند نکتهٔ کلیدی را مطرح می‌کند
1. فروید نارسیسیسم را به عنوان مرحله‌ای از رشد لیبیدویی معرفی می‌کند: بین اتو اروتیسم (auto-eroticism) وابژه عشق (object-love).
2. او بین لیبیدو-من (ego-libido) ولیبیدوی ابژه (object-libido)تفکیک می‌گذارد: یعنی بخشی از انرژی روانی (لیبیدو) که به خود شخص برمی‌گردد و بخشی که به سوی اشیاء یا دیگران می‌رود.
3. فروید مفاهیمی چون نارسیسیسم اولیه (primary narcissism) ونارسیسیسم ثانویه (secondary narcissism) را معرفی می‌کند:
نارسیسیسم اولیه: مرحله‌ای طبیعی در رشد، که کودک در آن هنوز تمام لیبیدوی خود را به خود معطوف می دارد.
نارسیسیسم ثانویه: وقتی که لیبیدو از اشیاء بیرونی برگشته و به خود برمی‌گردد، مثلاً در مواقع اختلالات روانی شدید.

4. او به نقشِ «ایده‌آلِ من» (ego-ideal) و «منِ ایده‌آل» (ideal ego) اشاره می‌کند، و می‌گوید بخشی از خودمان به عنوان ابژه ایده‌آلی برای خود شکل می‌گیرد.
5. فروید به آثار اجتماعی و گروهی نارسیسیسم نیز می‌پردازد: مثلاً چگونگی بازگشت لیبیدو به «خود» می‌تواند تأثیراتی داشته باشد بر روابط اجتماعی و گروهی.
اقتصاد لیبیدو
فروید تأکید دارد که توزیع انرژی لیبیدویی میان «من» و ابژه‌های بیرونی، تعیین‌کنندهٔ کیفیت رابطهٔ عاشقانه است. هرچه سرمایه‌گذاری لیبیدویی بر «من» بیشتر باشد، ظرفیت عشق‌ورزی به دیگری محدودتر می‌شود. در این چارچوب، نارسیزم می‌تواند به‌صورت دفاعی در برابر فقدان، تحقیر یا ناامنی فعال گردد.

فروید در ادامه اذعان می دارد که توزیع لیبیدو در روان سوژه نه امری تصادفی، بلکه تابع سازوکارهای پیچیدهٔ تعارضی و دفاعی است. زمانی که سوژه ابژه عشق را از دست می‌دهد یا ابژهٔ لیبیدویی سقوط می‌کند، لیبیدو از طریق بازگشت به «من» سازمان‌دهی مجدد می‌شود.
این بازگشت می‌تواند به شکل افزایش خودشیفتگی، یا در برخی موارد، بروز افسردگی و تخریب خود بروز یابد؛ زیرا در غیاب ابژه، «من» هدفِ حمله‌ برای لیبیدو می‌گردد.


ایده‌آلِ من ساختاریست که سوژه به واسطهٔ آن، معیارهای ارزیابی خویشتن را شکل می‌دهد. هنگامی که فاصلهٔ میان «من» و تصویر این ایده‌آل افزایش یابد، احساس شرم و خودسرزنشی شدت می‌گیرد. این ساختار نظارتی درونی، حاصل درونی‌سازی مطالبات والدینی و اجتماعی است.
در مقابل، «منِ ایده‌آل» بازنمایی خیالیِ کمال است که ریشه در مراحل آغازین زندگی دارد؛ جایی که مرزهای «من» هنوز تثبیت نشده و کودک، تجربهٔ تمامیتِ بی‌کاستی را به‌طور خیالی حمل می‌کند.
در فضای نارسیسیستی، این دو ساختار ممکن است با یکدیگر خلط شوند؛ امری که پیامدش می‌تواند نوسان میان خودبزرگ‌بینی و خودتحقیری باشد.
نارسیسیسم ثانویه و روان‌پریشی‌ها
فروید در این بخش به یکی از کلیدی‌ترین مشاهدات بالینی خود می‌پردازد:
در روان‌پریشی‌ها، ابژه‌های عشق از بار لیبیدویی تهی شده و انرژی روانی به «من» بازمی‌گردد. این امر سبب شکل‌گیری حالتی می‌شود که او آن را
«نارسیسیسم ثانویه» می‌نامد. در چنین وضعیتی، توانایی سوژه برای سرمایه‌گذاری بر ابژه‌های بیرونی به شدت محدود می‌گردد.
فروید تأکید می‌کند که در این حالت، انتقال نیز دچار اختلال می‌شود. سوژه در روان‌پریشی‌ها توان قرار دادن روانکاو در مقام ابژه را از دست می‌دهد؛ زیرا لیبیدو عمدتاً در «من» بازآرایی شده و مدار بسته‌ای از خودارجاعی شکل گرفته است.
بازگشت لیبیدو به «من» در این سطح، معمولاً با ویژگی‌هایی چون خودبزرگ‌بینی (Grandiosity)، بی‌نیازی نسبت به دیگری، و گاه فروپاشی انسجام خود همراه است. فروید این پدیده را شواهدی برای وجود مرحلهٔ اولیهٔ خودشیفتگی می‌داند که در شرایط آسیب‌شناختی دوباره فعال می‌شود.
در ادامه، فروید میان سوگواری و ملانکولیاتمایز می‌نهد. در سوگواری، سرمایه‌گذاری لیبیدویی بر ابژه از دست‌رفته به‌تدریج برداشته می‌شود؛ اما در ملانکولیا، «من» با ابژه همانندسازی می‌کند و سپس خود را به‌‌خاطر صفات منسوب به ابژه مورد حمله قرار می‌دهد.
در این وضعیت، نکوهش، تحقیر و نفرتی که ابتدا به‌سوی ابژه جهت‌دهی شده بود، اکنون متوجه
«خود» می‌شود. آنچه ظاهراً حمله به دیگری است، در واقع حمله به «من » است که حاملِ صفات ابژه گردیده است.
فروید توضیح می‌دهد که این سازوکار نشانه‌ای از بازگشت لیبیدو به «خویشتن (Selfhood)» است؛
در سطحی که مرز میان خود و ابژه تیره می‌شود. میزان تخریب روانی در این مرحله تابع شدت همانندسازی است.

فروید تصریح می‌کند که انتقال در درمان، بستری فراهم می‌آورد تا تنش‌های میان عشق به خود و عشق به ابژه در میدان رابطه با درمانگر نمایان شود. در بیمارانی که سرمایه‌گذاری لیبیدویی شدید بر خود دارند، انتقال دشوارتر شکل می‌گیرد و نیازمند دقت تکنیکی بیشتریست.

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)