00491755234725

صلح و ناخشنودی سوژه

صلح و ناخشنودی سوژه
خلاصه

صلح معمولاً به‌مثابه پایانِ جنگ فهمیده می‌شود؛ گویی با خاموش شدنِ سلاح‌ها، وضعیتِ انسانی نیز به تعادل بازمی‌گردد. اما از منظر روانکاوی، صلح هرگز صرفاً فقدانِ خشونت نیست. آنچه مسئله‌ساز است این است که چرا انسان، حتی در امن‌ترین وضعیت‌های اجتماعی، همچنان در معرضِ بازگشتِ پرخاشگری، نفرت و ویرانگری باقی می‌ماند. پرسش روانکاوی نه این است که چگونه جنگ آغاز می‌شود، بلکه این است که چرا صلح تا این اندازه شکننده است.

1 3 05

صلح و ناخشنودی سوژه
نویسنده:علی درخشنده


صلح معمولاً به‌مثابه پایانِ جنگ فهمیده می‌شود؛ گویی با خاموش شدنِ سلاح‌ها، وضعیتِ انسانی نیز به تعادل بازمی‌گردد. اما از منظر روانکاوی، صلح هرگز صرفاً فقدانِ خشونت نیست. آنچه مسئله‌ساز است این است که چرا انسان، حتی در امن‌ترین وضعیت‌های اجتماعی، همچنان در معرضِ بازگشتِ پرخاشگری، نفرت و ویرانگری باقی می‌ماند. پرسش روانکاوی نه این است که چگونه جنگ آغاز می‌شود، بلکه این است که چرا صلح تا این اندازه شکننده است.
زیگموند فروید در نامه‌نگاری مشهور خود با آلبرت اینشتین با عنوان چرا جنگ؟ ، صلح را نه نتیجه‌ی طبیعیِ تمدن، بلکه محصولِ نوعی کارِ دائمیِ فرهنگی می‌داند. فروید تأکید می‌کند که تمدن تنها زمانی ممکن می‌شود که بخشی از امیال پرخاشگرانه‌ی انسان مهار، واپس‌زده یا به مسیرهای دیگری هدایت شوند. اما این مهار هرگز کامل نیست؛ زیرا سائقی که فروید بعدها در فراسوی اصل لذت «سائق مرگ» می‌نامد، همواره در درونِ حیاتِ روانی فعال باقی می‌ماند.
در این معنا، صلح وضعیتی طبیعی نیست، بلکه شکلی ناپایدار از تعادل است؛ تعادلی که باید دائماً در برابرِ میلِ ویرانگری بازتولید شود. فروید در تمدن و ناخشنودانش نشان می‌دهد که تمدن دقیقاً بر پایه‌ی محدود کردنِ ارضای مستقیمِ سائق شکل می‌گیرد. انسان برای آنکه بتواند با دیگری زندگی کند، ناچار است بخشی از لذتِ خویش را قربانی کند. بنابراین، صلح همیشه با نوعی نارضایتی همراه است. جامعه‌ی انسانی تنها به این دلیل ممکن می‌شود که سوژه هرگز به‌تمامی به آنچه می‌خواهد دست نمی‌یابد.
ژک لکان مسئله را رادیکال‌تر می‌کند. او نشان می‌دهد که خشونت صرفاً حاصلِ شکستِ قانون نیست، بلکه گاه از خودِ ساختارِ نمادین سرچشمه می‌گیرد. در سمینار اخلاقیات روانکاوی، لکان توضیح می‌دهد که اشتیاق انسانی هرگز به‌طور کامل با نظمِ اجتماعی سازگار نمی‌شود. چیزی در سوژه وجود دارد که همواره از قانون فراتر می‌رود؛ نوعی مازاد که نمی‌تواند به‌تمامی در نظمِ جمعی جذب شود. صلح، در این چشم‌انداز، نه حذفِ تنش، بلکه نوعی همزیستیِ ناپایدار با این مازادِ حل‌نشدنی است.
از این منظر، خشونت تنها در میدانِ جنگ حضور ندارد؛ بلکه در زبان، ایدئولوژی، عشق و حتی در نزدیک‌ترین روابط انسانی نیز جریان دارد. لکان در مکتوبات اشاره می‌کند که رابطه‌ی انسان با دیگری همواره با سوءتفاهم ساختاری همراه است. هیچ ارتباطی نمی‌تواند به وحدتِ کامل منتهی شود، زیرا زبان خود مبتنی بر فقدان است. صلحِ انسانی، بنابراین، نه بر پایه‌ی هماهنگیِ کامل، بلکه بر اساسِ پذیرشِ همین فقدان امکان‌پذیر می‌شود.
ژک آلن میلر در خوانش‌های خود از لکان، به‌ویژه در درسگفتارهای مرتبط با «تمدن و ژوئیسانس»، نشان می‌دهد که جهان معاصر با نوعی بحرانِ مهارِ ژوئیسانس روبروست. اگر تمدن‌های کلاسیک از طریق قانون، مذهب یا اقتدار، اشکالی از محدودیت را بر سوژه تحمیل می‌کردند، سرمایه‌داری متأخر برعکس عمل می‌کند: فرمانِ امروز نه «محدود شو»، بلکه «لذت ببر» است. اما این اجبار به لذت، خود شکل تازه‌ای از خشونت تولید می‌کند. سوژه‌ای که باید دائماً کامیاب باشد، بیش از هر زمان دیگری مستعدِ اضطراب، نفرت و فروپاشی است.
در نتیجه، صلح را نمی‌توان صرفاً به نبودِ جنگ تقلیل داد. صلح زمانی ممکن می‌شود که سوژه بتواند با فقدان کنار بیاید؛ یعنی بپذیرد که نه دیگری کامل است، نه خودِ او، و نه هیچ نظمی وجود دارد که بتواند تعارض را برای همیشه حذف کند. روانکاوی صلح را نه وعده‌ی هماهنگیِ نهایی، بلکه تواناییِ زیستن با شکاف تعریف می‌کند.
شاید به همین دلیل باشد که صلح، برخلاف تصور رایج، وضعیتِ آرامشِ مطلق نیست. صلح نوعی کارِ مداوم است؛ تلاشی برای مهارِ آن چیزی که هرگز به‌طور کامل مهارشدنی نیست. انسان تنها زمانی می‌تواند از خشونت فاصله بگیرد که بپذیرد بخشی از این خشونت، نه بیرون از او، بلکه در خودِ ساختارِ اشتیاق و لذتِ او ریشه دارد.

پایان

منابع:
-Sigmund Freud. Why War? (1933). Correspondence with Albert Einstein.
-Sigmund Freud. Beyond the Pleasure Principle.
-Sigmund Freud. Civilization and Its Discontents.
-Jacques Lacan. Seminar VII: The Ethics of Psychoanalysis.
-Jacques Lacan. Écrits.
-Jacques-Alain Miller. Extimité و درسگفتارهای «تمدن و ژوئیسانس».

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)