
سوژهی ابسسیونل معمولاً با رنجِ انتخاب برای روانکاوی نمی آید؛ با رنجِ «امکانِ انتخاب» میآید. مسئله نه این است که چه باید بکند، بلکه این است که هر کنش، چیزی را برای همیشه منتفی میکند. آنچه او را متوقف میسازد، اشتباه نیست؛ غیرقابلبازگشت بودنِ تصمیم است. ابسسیونل میخواهد لحظهای را حفظ کند که هنوز همهچیز ممکن است، زیرا در این تعلیق، هیچ چیز از دست نرفته است.