
«تحقق آرزو» چهاردهمین سخنرانی از سری سخنرانیهای مقدماتی فروید در باب روانکاوی است؛ در آن فروید نشان میدهد چگونه حتی رویاهای تحریفشده، اضطرابآور و آزارنده نیز، در ژرفای خود، تحققِ آرزویی ناخودآگاهاند.
عاملِ دوم، که بهمراتب مهمتر و عمیقتر است و باز هم فردِ عادی به همان اندازه از آن غفلت میکند، از این قرار است. تردیدی نیست که تحققآرزو باید لذت به ارمغان آورد. اما این پرسش نیز مطرح میشود: برای چه کسی؟ البته برای کسی که آن آرزو را دارد. اما میدانیم که رابطهٔ رویابیننده با آرزوهایش رابطهای کاملاً خاص است. او آنها را طرد میکند، سانسورشان میکند؛ خلاصه، آنها را دوست ندارد. پس تحققِ همین آرزوها نمیتواند برایش لذتی به همراه آورد، بلکه فقط عکسِ آن را؛ و تجربه نشان میدهد این ضدِ لذت - که هنوز باید تبیین شود - به شکلِ اضطراب پدیدار میشود. بنابراین رویابیننده را در نسبت با آرزوهای رویایش تنها میتوان با جمعِ دو شخص همسان دانست که با اینهمه با پیوندی نیرومند و مشترک به هم بستهاند. بهجای هر توضیحِ بیشتر، افسانهای آشنا پیشکشتان میکنم که در آن همین نسبتها را بازخواهید یافت. پریای مهربان به زن و شوهری فقیر وعده میدهد که سه آرزوی نخستشان را برآورده کند. آن دو شادمان میشوند و تصمیم میگیرند این سه آرزو را با دقت برگزینند. اما بوی سوسیسهای سرخشونده در کلبهٔ همسایه چنان زن را وسوسه میکند که آرزوی داشتنِ یک جفت از همان سوسیسها را میکند. سوسیسها بیدرنگ ظاهر میشوند؛ این نخستین تحققآرزوست. اکنون شوهر خشمگین میشود و در تلخیاش آرزو میکند سوسیسها به دماغِ زن آویزان شوند. این نیز رخ میدهد، و سوسیسها از جای تازهشان جدا نمیشوند؛ این دومین تحققآرزوست، اما آرزو، آرزوی شوهر است؛ برای زن این تحققآرزو بسیار ناخوشایند است. میدانید بقیهٔ افسانه چگونه پیش میرود. چون آن دو - شوهر و زن - در بنیاد یکیاند، آرزوی سوم ناگزیر باید این باشد که سوسیسها از دماغِ زن کنار روند. میتوانستیم این افسانه را چندین بار دیگر در زمینههای دیگر به کار بریم؛ اینجا فقط برایمان نمونهایست از این امکان که تحققآرزوی یکی میتواند، وقتی آن دو با هم همرأی نباشند، به بیلذتیِ دیگری بینجامد.
اکنون رسیدن به فهمی بهتر از رویاهای اضطرابآور دشوار نخواهد بود. تنها یک مشاهده را به کار میگیریم و سپس به فرضیهای رو میکنیم که دلایلِ گوناگونی برایش میتوان اقامه کرد. آن مشاهده این است که رویاهای اضطرابآور غالباً محتوایی دارند که بهکلی از تحریف بیبهره است، بهاصطلاح از دستِ سانسور گریخته است. رویای اضطرابآور غالباً تحقق آشکارِ آرزویی است - البته نه آرزویی پذیرفتنی، بلکه آرزویی طردشده. اضطراب بهجای سانسور نشسته است. اگر میتوانیم دربارهٔ رویای کودکانه بگوییم که تحقق آشکار آرزویی مجاز است، و دربارهٔ رویای معمولیِ تحریفشده بگوییم که تحقق مستورِ آرزویی واپسزده است، تنها فرمولِ درخور برای رویای اضطرابآور این است که تحقق آشکار آرزویی واپسزده است. اضطراب نشانهٔ آن است که آرزوی واپسزده خود را نیرومندتر از سانسور نشان داده، و تحققآرزوی خویش را در برابر آن به کرسی نشانده یا در حالِ نشاندن بوده است. درمییابیم که آنچه برای آرزوی واپسزده تحققآرزوست، برای ما - که در جانبِ سانسورِ رویا ایستادهایم - جز مایهٔ احساسات آزارنده و دفاع (Abwehr) چیزی نمیتواند باشد. اضطرابی که در این میان در رویا پدیدار میشود، اگر بخواهید، ترسی است از نیرویِ همین آرزوهایی که در حالتِ عادی مهار شدهاند. اینکه چرا این دفاع در قالبِ اضطراب ظاهر میشود را نمیتوان تنها از بررسیِ رویا حدس زد؛ باید اضطراب را آشکارا در جاهای دیگر بررسی کرد.
شاید تصور کنیم که آنچه دربارهٔ رویاهای اضطرابآورِ تحریفنشده صادق است، برای آن رویاهای اضطرابآوری هم که بخشی از تحریف را از سر گذراندهاند صدق میکند، و نیز برای دیگر رویاهای ناخوشایند (Unlustträume) که احساساتِ آزارندهٔ آنها احتمالاً چیزی نزدیک به اضطراب است. رویای اضطرابآور معمولاً رویایی بیدارکننده نیز هست؛ ما عادت داریم خواب را قطع کنیم، پیش از آنکه آرزوی واپسزدهٔ رویا تحقق کاملِ خود را در برابر سانسور به کرسی بنشاند. در این حالت، کارکردِ رویا ناکام مانده، اما سرشتِ آن با این امر دگرگون نمیشود. رویا را به نگهبانِ شب یا محافظِ خواب تشبیه کردهایم، کسی که میخواهد از آشفتهشدنِ خوابِ ما جلوگیری کند. نگهبانِ شب هم گاه ناچار میشود خوابیده را بیدار کند، آنگاه که احساس کند بهتنهایی برای دفعِ خطر یا آشفتگی توانا نیست. با اینهمه، گاهی حتی وقتی رویا نگرانکننده میشود و بهسوی اضطراب میرود، باز موفق میشویم خواب را نگه داریم. در خواب به خود میگوییم: بالأخره این فقط یک رویاست، و به خواب ادامه میدهیم. . (Es ist doch nur ein Traum und schlafen weiter)[23]
چه زمانی این اتفاق میافتد که آرزوی رویا به موقعیتی برسد که بتواند بر سانسور غلبه کند؟ شرطِ لازم برای این کار میتواند هم از جانبِ آرزوی رویا و هم از جانبِ سانسور رویا برآورده شود. ممکن است آرزو به دلایلی نامعلوم گاه بیش از اندازه نیرومند شود؛ اما این تصور پدید میآید که غالباً رفتارِ سانسورِ رویاست که مقصرِ این جابهجاییِ توازنِ نیروهاست. پیشتر شنیدیم که سانسور در هر مورد با شدتی متفاوت کار میکند، با هر عنصر به درجهای دیگر از سختگیری رفتار میکند؛ اکنون میخواهیم این فرض را هم بیفزاییم که سانسور اساساً بسیار متغیر است و در برابر همان عنصرِ آزارنده هر بار به یک اندازه سختگیری نمیکند. اگر چنین پیش آید که سانسور در برابرِ آرزوی رویایی که در شرفِ غافلگیرکردنِ اوست خود را ناتوان احساس کند، بهجای تحریف، به آخرین چارهای که برایش میماند دست میزند: رهاکردنِ وضعیتِ خواب، همراه با بروزِ اضطراب.
در این میان توجهمان به این نکته جلب میشود که هنوز اصلاً نمیدانیم چرا این آرزوهای شرورِ طردشده درست در شب برمیخیزند تا خوابِ ما را برآشوبند. پاسخ بهسختی میتواند چیزی جز فرضیهای باشد که به سرشتِ وضعیتِ خواب بازمیگردد. در روز، فشارِ سنگینِ سانسور بر این آرزوها سنگینی میکند، فشاری که معمولاً بروزِ آنها را به هر شکلی ناممکن میسازد. در شب، این سانسور - همچون همهٔ دیگر دلبستگیهای زندگیِ روانی - احتمالاً بهسودِ تنها آرزوی باقیمانده، یعنی آرزوی خوابیدن، کنار کشیده یا دستکم بهشدت کاهش مییابد. کاهشِ سانسور در شب است که آرزوهای ممنوع مدیونِ آنند که بار دیگر اجازهٔ جنبیدن مییابند. بیخوابانی هستند که به ما اعتراف میکنند بیخوابیِ آنان در آغاز عمدی بوده است: جرأت بهخوابرفتن نداشتند، چون از رویاهایشان میترسیدند - یعنی از پیامدهای همین کاهشِ سانسور. بهآسانی درمییابید که این عقبنشینیِ سانسور بههیچوجه بهمعنای بیاحتیاطیِ فاحشی نیست. وضعیتِ خواب توانِ حرکتیِ ما را فلج میکند؛ نیتهای شرورمان، حتی اگر به جنبش درآیند، جز رویایی - که از نظرِ عملی بیخطر است - نمیتوانند بیافرینند، و همین وضعِ آرامشبخش است که یادآورِ آن سخنِ کاملاً معقولِ خفته است، سخنی که هرچند به شب تعلق دارد، اما به زندگیِ رویا تعلق ندارد: «بالأخره این فقط یک رویاست، پس بگذاریم باشد و به خواب ادامه دهیم».
سوم، اگر به یاد آورید که رویابینندهای که با آرزوهای خویش دستبهگریبان است تنها با جمعِ دو شخصِ جداگانه، اما بهگونهای عمیقاً بههمپیوسته، قابل قیاس است، امکانِ دیگری را نیز درخواهید یافت: اینکه تحققآرزو میتواند به چیزی بینجامد که بهغایت ناخوشایند است، یعنی مجازات. اینجا هم میتوانیم دوباره افسانهٔ سه آرزو را برای توضیح بهکار بریم: سوسیسهای سرخشده در بشقاب، تحققآرزوی مستقیمِ شخصِ اول، یعنی زن، است؛ سوسیسهای آویخته از دماغش، تحققآرزوی شخصِ دوم، یعنی شوهر، است، اما همزمان مجازاتی هم هست برای آرزوی احمقانهٔ زن. در رواننژندیها انگیزهٔ آرزوی سوم را - که در افسانه تنها آرزوی برجایمانده است - بازخواهیم یافت. از اینگونه تمایلاتِ مجازاتگر در زندگیِ روانیِ آدمی بسیار است؛ بسیار نیرومندند، و میتوان بخشی از رویاهای آزارنده را به آنها نسبت داد. شاید اکنون بگویید که بدینترتیب از آن تحققآرزوی پرآوازه چیزِ چندانی باقی نمیماند. اما اگر دقیقتر بنگرید، خواهید پذیرفت که در اشتباهید. در برابر آن گوناگونیِ [رویا] که بعداً از آن سخن خواهم گفت - و به گفتهٔ برخی نویسندگان، رویا واقعاً همانهاست - راهحلِ ما، یعنی تحققآرزو - تحققاضطراب - تحققمجازات، راهحلی نسبتاً محدود است. به این باید افزود که اضطراب ضدِّ مستقیمِ آرزوست، و ضدها در تداعی بهطور خاص به هم نزدیکاند و در ناخودآگاه - چنانکه شنیدهایم - با هم یکی میشوند. افزون بر این، مجازات نیز خود تحققآرزوست: تحققآرزوی همان شخصِ دیگر، یعنی شخصِ سانسورکننده.
پس در کل ، من با اعتراض شما به نظریه تحقق آرزو هیچ مصالحهاى نكردهام. اما ما موظفیم که تحققآرزو را در هر رویای تحریفشدهٔ دلخواهی نشان دهیم، و قطعاً از زیرِ بارِ این وظیفه شانه خالی نخواهیم کرد. بیایید به همان رویای سه بلیطِ بدِ تئاتر به قیمتِ یکونیم فلورین بازگردیم که پیشتر تفسیرش کردیم و از آن بسیار آموختیم. امیدوارم هنوز آن را به یاد داشته باشید. خانمی که شوهرش در طولِ روز به او خبر داده که دوستش الیزه - که تنها سه ماه از او کوچکتر است - نامزد کرده، رویا میبیند که با شوهرش در تئاتر نشسته است. یک سمتِ سالن [پارکت] تقریباً خالی است. شوهرش به او میگوید الیزه و نامزدش هم میخواستند به تئاتر بیایند، اما نتوانستند، چون فقط بلیطهای بدی گیرشان آمده بود: سه بلیط به قیمتِ یک گیلدر و پنجاه [یکونیم فلورین]. او فکر میکند که این هم بدشانسیِ چندانی نبوده [که نتوانستند بیایند]. ما حدس زده بودیم که اجزای اندیشگونِ رویا[24] (Traumgedanken) به خشمِ او از اینکه اینقدر زود ازدواج کرده، و به نارضایتیاش از شوهرش مربوطاند. حق داریم کنجکاو باشیم که این افکارِ تیره چگونه به تحققآرزو بدل شدهاند و ردِّ پایشان را در کجای محتوای آشکارِ رویا میتوان یافت. اکنون میدانیم که عنصرِ «زیادی زود، شتابزده» بهدستِ سانسور از رویا حذف شده؛ سالنِ خالی اشارهای است به همین. آن معمای «۳ به قیمتِ یک گیلدر و پنجاه» اکنون به کمکِ نمادگرایی(Symbolik)[25] که با آن آشنا شدهایم، برایمان روشنتر میشود.[نکته: به تفسیرِ بدیهیِ دیگری از این عددِ ۳ که در موردِ این زنِ بیفرزند به ذهن میرسد اشاره نمیکنم، چون این تحلیل هیچ مادهای برای آن فراهم نکرد.] عددِ ۳ در واقع بهمعنایِ یک مرد است، و عنصرِ آشکار را بهآسانی میتوان اینگونه برگرداند: «برای جهیزیهام شوهری بخر.» («میتوانستم با همین جهیزیه شوهری ده برابر بهتر بخرم.») «رفتن به تئاتر» آشکارا جایگزینِ «ازدواجکردن» شده است. «زودهنگام بلیطِ تئاتر تهیهکردن» درست بهجایِ «زودهنگام ازدواجکردن» نشسته است. این جایگزینی اما کارِ تحققآرزوست. رویابینندهمان همیشه بهاندازهٔ آن روز که خبرِ نامزدیِ دوستش را شنید از ازدواجِ زودهنگامش ناراضی نبوده است. زمانی به آن افتخار میکرد و خود را نسبت به دوستش برتر میدید.
گفته میشود دخترانِ سادهدل غالباً پس از نامزدی شادیِ خود را از این بابت آشکار میکنند که بهزودی میتوانند به همهٔ نمایشهایی که تا آن زمان برایشان ممنوع بود بروند و همهچیز را ببینند. بیگمان باید همان تکهای از شوقِ تماشا یا کنجکاوی را که اینجا نمایان میشود، در آغاز شوقِ تماشایِ جنسی (Schaulust)[26]دانست که معطوفِ زندگیِ جنسی، بهویژه زندگیِ جنسیِ والدین، بوده و سپس به انگیزهای نیرومند بدل شده که دختران را بهسویِ ازدواجِ زودهنگام میراند. بدینسان، رفتن به تئاتر جایگزینِ آشکاری برایِ ازدواجکردن میشود. پس رویابیننده در خشمِ کنونیاش از ازدواجِ زودهنگامش، به آن زمانی بازمیگردد که ازدواجِ زودهنگام برایش تحققآرزو بود، چون شوقِ تماشایش را ارضا میکرد، و بهراهنماییِ همین تکانهٔ آرزومندِ کهن، ازدواجکردن را با رفتن به تئاتر جایگزین میکند.
میتوانیم بگوییم که برای اثباتِ یک تحققآرزوی پنهان، دقیقاً راحتترین مثال را برنگزیدهایم. باید به همین شیوه با دیگر رویاهای تحریفشده هم پیش برویم. من در برابرِ شما نمیتوانم این کار را انجام دهم و تنها میخواهم این باور را ابراز کنم که این کار همهجا موفق خواهد شد. اما میخواهم کمی بیشتر بر سرِ همین نکتهٔ نظری درنگ کنم. تجربه به من آموخته که این نکته یکی از آسیبپذیرترین نقاطِ کلِّ نظریهٔ رویاست، و بسیاری از تضادها و سوءتفاهمها به آن مربوط میشوند. علاوه بر این، شاید هنوز زیرِ تأثیرِ این باشید که من پیشتر بخشی از ادعایم را پس گرفتهام، آنجا که گفتم رویا یا آرزویی تحققیافته است یا نقیضِ آن، یعنی ترسی یا مجازاتی تحققیافته؛ و شاید فکر کنید اکنون فرصتی است تا مرا وادار به تعدیلهای بیشتری کنید. همچنین این سرزنش را هم شنیدهام که چیزهایی را که خودم بدیهی میدانم، بسیار موجز و درنتیجه ناکافی برای اقناع بیان کردهام.
هرگاه کسی تا اینجا در تعبیرِ رویا (Traumdeutung)[27] با ما همراه شده و هرچه تا کنون گفتهایم را پذیرفته باشد، بارها پیش میآید که درست بر سرِ تحققآرزو توقف کند و بپرسد: باشد، قبول داریم که رویا هر بار معنایی دارد و این معنا را میتوان با فنِّ روانکاوی آشکار کرد؛ اما چرا باید این معنا، برخلافِ همهٔ شواهد، پیوسته بهزور(gepreßt) [28]در فرمولِ تحققآرزو گنجانده شود؟ چرا معنایِ این اندیشیدنِ شبانه نباید همانقدر گوناگون باشد که معنایِ اندیشیدنِ روزانه؟ یعنی چرا رویا یکبار با آرزویی تحققیافته منطبق باشد، و بارِ دیگر، همانطور که خودتان گفتهاید، با نقیضِ آن، یعنی با ترسی تحققیافته - اما گاه نیز بتواند بیانگرِ یک قصد باشد، یا هشداری، یا تأملی همراه با موافقت و مخالفتش، یا سرزنشی، پشیمانیِ وجدانی، تلاشی برای آمادهشدن برای کاری در پیشرو، و مانندِ آن؟ چرا اما همیشه دقیقاً فقط آرزو، یا نهایتاً نقیضِ آن؟
ممكن است تصور كنید اختلافنظر دربارهٔ این نکته چندان مهم نیست، اگر در باقیِ موارد همرأی باشیم. كافی است كه ما معنایِ رویا و راههای شناختِ آن را یافته باشیم؛ اینکه این معنا را شاید بیش از حد محدود تعریف كرده باشیم، در برابرِ آن كماهمیتتر مینماید. اما چنین نیست. سوءِتفاهم در همین نکته به جوهرِ شناختِ ما از رویا آسیب میزند و ارزشِ آن را برای فهمِ رواننژندی به مخاطره میاندازد. افزون بر این، نوعی گذشت که در زندگیِ تجاری (kaufmännischen)[29] «کولانس» (نرمخویی/بزرگواری در معامله) خوانده و ارزشمند شمرده میشود، در کارِ علمی جایی ندارد، بلکه بیشتر زیانبار است.
نخستین پاسخِ من به این پرسش که چرا رویا نباید به همان معنایی که گفتیم چندمعنایی باشد، همان پاسخِ همیشگیِ من در چنین مواردی است: نمیدانم چرا نباید چنین باشد. من اعتراضی به آن ندارم. تا آنجا که به من مربوط است، بگذار چنین باشد. تنها یک نکتهٔ کوچک در برابرِ این برداشتِ گستردهتر و راحتترِ ما از رویا میایستد: اینکه در واقعیت چنین نیست. پاسخِ دومِ من بر این تأکید خواهد داشت که فرضِ اینکه رویا با انواعِ گوناگونِ صورتهای اندیشه و عملیاتِ عقلی مطابقت داشته باشد، برایِ خودِ من هم چیزِ بیگانهای نیست. من یکبار در یکی از شرححالهای بیمارانم رویایی را گزارش دادم که سه شبِ پیاپی تکرار شد و سپس دیگر تکرار نشد، و این رفتار را بدینگونه توضیح دادم که آن رویا با یک قصد یا نیت (Vorsatz)[30]مطابقت داشت که پس از اجراشدنش دیگر نیازی به بازگشتن نداشت. سپس رویایی را منتشر کردم که با یک اعتراف (Geständnis) [31]مطابقت داشت. پس چگونه میتوانم با خودم در تناقض باشم و ادعا کنم که رویا همیشه فقط یک آرزوی تحققیافته است؟
این کار را میکنم چون نمیخواهم بگذارم یک سوءِتفاهمِ سادهلوحانه، که میتواند ثمرهٔ تلاشِ ما دربارهٔ رویا را بر بادمان دهد، راه پیدا کند - سوءِتفاهمی که رویا را با اجزای اندیشگونِ رویایِ پنهان(latenten Traumgedanken) [32]یکی میگیرد و چیزی را به اولی نسبت میدهد که تنها دربارهٔ دومی صادق است. کاملاً درست است که بگوییم رویا میتواند جایگزینِ همهٔ آن چیزهایی شود که پیشتر برشمردیم و آنها را بازنمایی کند: یک قصد، یک هشدار، تأمّلی، آمادگیای، تلاشی برای حلِّ یک مسئله و مانندِ آن. اما اگر درست بنگرید، درمییابید که همهٔ اینها تنها دربارهٔ اجزای اندیشگونِ پنهانی صادق است که به رویا بدل شدهاند. از تعبیرِ رویاها درمییابید که اندیشیدنِ ناخودآگاهِ آدمیان به همین نیتها، آمادگیها، تأمّلات و مانندِ آن سرگرم است، و کارِ رویاست که سپس از آنها رویا میسازد. اگر در همین لحظه به کارِ رویا علاقهمند نباشید، بلکه بیشتر به فعالیتِ فکریِ ناخودآگاهِ آدمی علاقهمند باشید، آنگاه کارِ رویا را کنار میگذارید و دربارهٔ رویا چیزی میگویید که عملاً کاملاً درست است: اینکه با یک هشدار، یک قصد و مانندِ آن مطابقت دارد. در کارِ روانکاوی این وضعیت بارها پیش میآید: تلاشِ ما اغلب تنها معطوف به این است که صورتِ رویا را کنار بزنیم و اندیشههای نهانی را که رویا از آنها ساخته شده، بهجایِ آن صورت، در بافتِ گفتوگو بیاوریم.
پس کاملاً بهطورِ جانبی، از رویکردِ خود به اجزای اندیشگونِ پنهان درمییابیم که همهٔ این کنشهای روانیِ بسیار پیچیدهای که برشمردیم میتوانند ناخودآگاه رخ دهند - نتیجهای که به همان اندازه که سرگیجهآور است، شگرف نیز هست!
اما برای بازگشت به موضوع: تنها زمانی حق با شماست که روشن برایتان باشد که از نوعی شیوهٔ بیانِ فشرده و اختصاری بهره بردهاید، و باور نداشته باشید که آن گوناگونیِ یادشده را باید به سرشتِ رویا نسبت دهید. وقتی از «رویا» سخن میگویید، باید یا منظورتان رویای آشکار باشد - یعنی محصولِ کارِ رویا (Traumarbeit)[33]- یا، دستِبالا، خودِ کارِ رویا: یعنی همان فرایندِ روانیای که رویای آشکار را از اجزای اندیشگونِ پنهان میسازد. هر کاربردِ دیگری از این واژه خلطِ مفهومی است که تنها میتواند دردسر بیافریند. اگر مقصودتان از این احکام، اندیشههای پنهانِ پشتِ رویاست، این را رک بگویید و مسئلهٔ رویا را با این شیوهٔ بیانِ سست و شل، پوشیده نگه ندارید. اجزای اندیشگونِ رویایِ پنهان، آن مادهایاند که کارِ رویا آن را به رویای آشکار بدل میکند. چرا باید بخواهید ماده را با کاری که آن را میسازد اشتباه بگیرید؟ اگر چنین کنید، دیگر امتیازی بر کسانی نخواهید داشت که تنها محصولِ آن کار را میشناختند و نمیتوانستند توضیح دهند از کجا آمده و چگونه ساخته شده است.
تنها چیزِ اساسی دربارهٔ رویا، کارِ رویاست که بر مادهٔ فکری اثر گذاشته است. ما حق نداریم در نظریه از آن چشم بپوشیم، هرچند در برخی موقعیتهای عملی بتوانیم نادیدهاش بگیریم. مشاهدهٔ آنالیتیک نیز نشان میدهد که کارِ رویا هرگز به ترجمهٔ صرفِ این افکار به همان شیوهٔ بیانِ کهن یا واپسروانه که با آن آشنایید بسنده نمیکند. بلکه همواره چیزِ دیگری را هم به آن میافزاید، چیزی که بخشی از افکارِ پنهانِ روز نیست، اما موتورِ راستینِ شکلگیریِ رویاست. این افزودهٔ ناگزیر، همان آرزویِ ناخودآگاهی است - که آن هم، به همان اندازه [که بقایای روز ناخودآگاه بودند]، ناخودآگاه است - و محتوایِ رویا (Trauminhalt)[34]برایِ تحققِ آن بازساخته میشود. پس رویا میتواند هر چیزی باشد، تا آنجا که فقط افکارِ بازنموده در آن را در نظر بگیرید - هشدار، قصد، آمادگی و مانندِ آن؛ اما همواره تحققِ یک آرزویِ ناخودآگاه هم هست، و اگر آن را بهعنوانِ محصولِ کارِ رویا در نظر بگیرید، چیزی بیش از این نیست. پس رویا هرگز صرفاً یک قصد یا یک هشدار نیست، بلکه همواره قصدی و مانندِ آن است که بهیاریِ یک آرزویِ ناخودآگاه (unbewußten Wunsches)[35] به شیوه بیان کهن (archaische)[36]برگردانده شده و برایِ تحققِ همان آرزوها بازساخته شده است. یک ویژگی - تحققآرزو - عنصرِ ثابت است؛ ویژگیِ دیگر میتواند تغییر کند؛ آن هم میتواند خود آرزویی باشد، چنانکه رویا آرزویِ پنهانِ روز را بهیاریِ آرزویی ناخودآگاه، تحققیافته بازمینمایاند.
من همهٔ این جریان را بهروشنی درمییابم، اما نمیدانم آیا توانستهام آن را برایِ شما هم قابلِفهم کنم. در اثباتش برایتان هم دشواری دارم. این کار، از سویی، بیتحلیلِ دقیقِ رویاهای بسیار ممکن نیست، و از سویِ دیگر، این ظریفترین و پرمعناترین نکتهٔ برداشتِ ما از رویا را نمیتوان بیارتباط با آنچه بعداً خواهد آمد، بهگونهای متقاعدکننده ارائه داد. آیا میتوانید اصلاً باور کنید که، با توجه به پیوندِ تنگاتنگِ همهٔ چیزها، بتوان بسیار عمیق به سرشتِ یک چیز راه یافت، بیآنکه دربارهٔ چیزهای دیگرِ همسرشت هم دلمشغولی داشته باشیم؟ از آنجا که هنوز دربارهٔ نزدیکترین خویشاوندانِ رویا، یعنی نشانههای رواننژندی، چیزی نمیدانیم، باید اینجا هم به همین دستاورد بسنده کنیم. تنها یک نمونهٔ روشنگر دیگر برایتان میآورم و ملاحظهٔ تازهای پیشِ رویتان میگذارم.
اجازه دهید بار دیگر به همان رویایی بپردازیم که بارها به آن بازگشتهایم: رویای سه بلیط تئاتر به قیمت یکونیم فلورین. میتوانم به شما اطمینان دهم که این مثال را نخست بدون هیچ قصدِ خاصی برگزیده بودم. اجزای اندیشگونِ رویای پنهان را میشناسید: خشم از اینکه در ازدواج شتاب کرده بود، خشمی که با شنیدنِ خبرِ نامزدیِ تازهٔ دوستش سر برآورد؛ کمارزششمردنِ شوهرش؛ و این اندیشه که اگر صبر کرده بود، شوهرِ بهتری نصیبش میشد. آرزویی را هم که از این افکار رویایی ساخته، از پیش میشناسیم: همان شوقِ تماشا برای توانستنِ به تئاتر رفتن، که بهاحتمالِ زیاد شاخهای از همان کنجکاویِ کهن است، برای اینکه سرانجام دریابد وقتی کسی ازدواج میکند واقعاً چه میگذرد. همچنانکه میدانیم، این همان کنجکاویای است که توجهِ کودکان را بهطورِ منظم به زندگیِ جنسیِ والدینشان معطوف میدارد: چنین کنجکاویای، تا آنجا که بعدها نیز باقی میماند، کنجکاویای کودکانه است، یعنی تکانهای غریزی (Triebregung)[37]با ریشههایی که به دورانِ کودکی بازمیگردند. اما خبری که رویابیننده در آن روز دریافت کرد، دلیلی برای برانگیختن این شوق تماشا فراهم نیاورد، بلکه تنها خشم و پشیمانی را برانگیخت. این تکانهٔ آرزومند در آغاز به اجزای اندیشگون رویای پنهان تعلق نداشت، و ما توانستیم نتیجهٔ تعبیر رویا را در تحلیلمان بگنجانیم بیآنکه به آن توجهی نشان دهیم. خشم نیز بهخودیخود توان رویاسازی نداشت؛ رویایی از این اندیشه که «ازدواج به این زودی کاری بیمعنا بود» نمیتوانست شکل بگیرد، مگر آنکه از دل آن اندیشهها آن آرزوی کهن - که سرانجام ببیند در ازدواج چه میگذرد - بیدار میشد.
سپس این آرزو بود که محتوای رویا را شکل داد، به این صورت که رفتن به تئاتر را بهجای ازدواج نشاند، و به آن صورتِ یک تحققآرزوی پیشین بخشید: «بله، من میتوانم به تئاتر بروم و هر چیز ممنوعی را ببینم و تو نمیتوانی؛ من ازدواج کردهام و تو باید صبر کنی.» بدینسان موقعیتِ کنونی به وارونهٔ خود بدل شد، و پیروزیِ کهن بهجای شکستِ اخیر نشست. در ضمن، رضایتِ ناشی از شوق تماشا
(Schaulustbefriedigung) [38]با رضایتِ خودخواهانهٔ ناشی از رقابت درهمآمیخت. همین رضایت است که اکنون محتوای آشکار رویا را تعیین میکند، که در آن بهراستی آمده است که او در تئاتر نشسته، در حالی که دوستش نتوانست اجازهٔ ورود بگیرد. بهعنوان تعدیلی نامتناسب و نامفهوم، همان بخشهایی از محتوای رویا بر این وضعیتِ رضایتبخش افزوده شدهاند که در پسِ آنها اجزای اندیشگون رویای پنهان هنوز نهفته ماندهاند. تعبیر رویا باید از هر آنچه در خدمتِ بازنماییِ تحققآرزوست چشم بپوشد و اجزای اندیشگون پنهانِ آزارنده را از همین اشارههای باقیمانده بازسازی کند.
میخواهم به یک نکته اشاره کنم که توجه شما را به همین اجزای اندیشگون پنهان، که اکنون در کانون توجه قرار گرفتهاند، معطوف کند. خواهش میکنم فراموش نکنید که این اجزا، نخست، برای خودِ رویابیننده ناخودآگاهاند؛ دوم، کاملاً معقول و منسجماند، چنانکه میتوان آنها را واکنشهایی قابلفهم به انگیزهٔ رویا دانست؛ و سوم، میتوانند ارزش هر تکانهٔ روانی یا عملیات ذهنیای را داشته باشند. من از این پس این اندیشهها را با دقتی بیش از پیش «بقایای روز» (Tagesreste)[39]مینامم، خواه رویابیننده به آنها اقرار کند یا نه. اکنون بقایای روز را از اجزای اندیشگون رویای پنهان جدا میکنم: در توافق با کاربرد پیشینمان، هر آنچه را در تعبیر رویا میآموزیم اجزای اندیشگون رویای پنهان مینامم، حال آنکه بقایای روز تنها بخشی از آنهاست. پس دیدگاه ما چنین است: چیزی به بقایای روز افزوده شده، چیزی که آن نیز به ناخودآگاه تعلق دارد - یک تکانهٔ آرزومندِ نیرومند اما واپسزده - و تنها همین است که برساختنِ رویا را ممکن میسازد. اثرِ این تکانهٔ آرزومند بر بقایای روز، بخشِ دیگرِ اجزای اندیشگون پنهان را میسازد؛ بخشی که دیگر لازم نیست از منظرِ زندگیِ بیداری، عقلانی و قابلفهم به نظر برسد.
برای رابطهٔ بقایای روز با آرزوی ناخودآگاه، از قیاسی بهره جستهام که تنها میتوانم اینجا آن را تکرار کنم. در هر کار اقتصادی (Unternehmung) سرمایهداری (Kapitalisten)[40]لازم است که هزینه را متقبل شود، و کارآفرینی (Unternehmers)[41]که ایده دارد و میداند چگونه آن را اجرا کند. نقشِ سرمایهدار را در برساختن رویا همواره تنها آرزوی ناخودآگاه ایفا میکند؛ او انرژی روانیِ لازم برای برساختن رویا را میدهد؛ کارآفرین همان بقایای روز است که دربارهٔ نحوهٔ مصرفِ این هزینه تصمیم میگیرد. اکنون ممکن است خودِ سرمایهدار ایده و دانشِ تخصصی داشته باشد، یا خودِ کارآفرین سرمایه در اختیار داشته باشد. این امر وضعیتِ عملی را ساده میکند، اما فهمِ نظریاش را دشوارتر میسازد. در اقتصاد ملی، همواره یک شخص را به دو وجهِ سرمایهدار و کارآفرین تجزیه میکنند و بدینسان همان وضعیتِ بنیادینی را که قیاسِ ما از آن آغاز شده بود بازمیسازند. در برساختن رویا نیز همین گونهگونیها روی میدهند، و پیگیریِ بیشترشان را به شما وامیگذارم.
بیش از این نمیتوانیم پیش برویم، زیرا احتمالاً مدتهاست که تردیدی آزارتان میدهد که سزاوارِ شنیدهشدن است. میپرسید: آیا بقایای روز، بهراستی، به همان معنایی ناخودآگاهاند که آن آرزوی ناخودآگاهِ لازم برای رویاپذیرکردنشان؟ حدستان درست است. اینجاست نقطهٔ گرهیِ کل ماجرا: آنها به همان معنا ناخودآگاه نیستند. آرزوی رویا (Traumwunsch)به ناخودآگاهی دیگر تعلق دارد؛ همان ناخودآگاهی که پیشتر آن را برخاسته از کودکی و دارای سازوکارهای ویژهٔ خود شناختهایم. بهجا بود که این دو گونهٔ ناخودآگاه را با نامهایی جداگانه از هم بازشناسیم، اما ترجیح میدهیم صبر کنیم تا با کل قلمروِ پدیدارهای رواننژندی آشنا شویم. یک ناخودآگاه را همین حالا خیالپردازانه میشمارند؛ چه خواهند گفت وقتی اعتراف کنیم که تنها با دو گونه ناخودآگاه به قدرِ کفایت میرسیم؟
اجازه دهید همینجا سخن را قطع کنم. باز هم تنها چیزی ناقص شنیدید؛ اما آیا امیدوارکننده نیست اگر بگوییم این دانش ادامهای دارد که یا خودِ ما یا دیگرانی پس از ما آشکارش خواهند کرد؟ و آیا خودمان بهقدرِ کافی چیزهای تازه و شگفتانگیز نیاموختهایم؟
پایان
این مقاله ترجمه ی آلمانی به فارسی فصل چهارده از سری سخنرانیهای مقدماتی در باب روانکاوی است:
Die Wunscherfüllung , Vorlesungen zur Einführung in die Psychoanalyse(14. Vorlesung) , Sigmund Freud
https://www.projekt-gutenberg.org
که با مقاله انگلیسی آن مورد مطابقت قرار گرفت:
“Wish-fulfilment”INTRODUCTORY LECTURES ON PSYCHO-ANALYSIS (1916-17)
https://freudianassociation.org/en/wp-content/uploads/Sigmund_Freud_1920_Introductory.pdf
پانویس:
معادلهای انگلیسی :